ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٨٣ - ٢٤٥
شرح- از مجلسى ره- قوله عز و جل
«أ جعلتم»
شيخ طبرسى ره گويد: گفتهاند اين آيه در باره على و عباس بن عبد المطلب و طلحة بن ابى شبيه نازل شده است و اين براى آن بود كه آنان در مقام افتخار بر آمدند.
طلحة- گفت من صاحب خانه كعبهام كليد آن به دست منست و اگر بخواهم مىتوانم در ميان آن بخوابم.
عباس- گفت من صاحب سقايت و آب دادن حاجيانم و سرپرست آنم.
على (ع) فرمود: من نمىدانم شماها چه ميگوئيد من شش ماه پيش از مردم ديگر بسوى قبله نماز خواندم و مردى مجاهدم- از حسن و شعبى و محمد بن كعب قرظى.
و گفتهاند كه على (ع) بعباس گفت اى عمو تو مهاجرت نميكنى و برسول خدا (ص) نمىپيوندى؟
عباس- مگر من بكارى نيستم كه از هجرت بهتر است؟ مسجد الحرام آباد ميكنم و حاجيان را آب مىدهم و اين آيه نازل شد كه
«أ جعلتم سقاية الحاج»
- از ابن سيرين و مره همدانى.
و حاكم ابو القاسم حسكانى بسند خود از ابن بريده از پدرش روايت كرده است كه گويد در اين ميان كه شيبه و عباس بر يك ديگر ميباليدند على بن ابى طالب بر آنها گذر كرد و فرمود بچه بيكديگر ميباليد؟
عباس- بمن فضيلتى دادهاند كه بهيچ كس ندادهاند و آن سقايت حاجست.
شيبه- من مامور عمران و آبادى مسجد الحرام هستم.
على- من از شما شرم دارم كه بگويم با اين خردسالى فضلى دارم كه شماها نداريد.
هر دوى آنها- يا على (ع) بتو چه دادهاند؟
على (ع)- من با شمشير ببينى شما زدم تا بخدا و رسولش ايمان آورديد- عباس خشمگين از جا برخاست و دامن كشان خود را برسول خدا (ص) رسانيد و گفت: نمىدانى على تو روى من چه ميگويد؟
رسول خدا (ص)- على را نزد من بخوانيد، على (ع) را نزد آن حضرت آوردند.
رسول خدا (ص)- اى على چه تو را واداشت كه در روى عمويت عباس چنين گفتى.
على (ع) يا رسول اللَّه حق را بدو گفتم هر كه خواهد خشم كند و هر كه خواهد بپسندد و جبرئيل- اين آيه را آورد.
جبرئيل- اى محمد راستى پروردگارت سلامت ميرساند و ميفرمايد براى آنها بخوان كه:
أ جعلتم سقاية الحاج انتهى.
بيضاوى گفته است سقايت و عمارت مصدرند براى سقى و عمر و حمل بر ذات نميشوند بايد در اين جا كلمهاى مقدر دانست بر دو وجه:
١- أ جعلتم اهل سقاية الحاج كمن آمن.
٢- أ جعلتم سقاية الحاج كايمان من آمن.
و مؤيد اولست قرائت آنكه خوانده است سقاة الحاج و عمرة المسجد و مقصود انكار همانندى مشركان و كردار ساقط و بىاجر آنها است بمؤمنان و كردار ثبت شده و با اجر آنها سپس اين انكار را با كلمه لا يستوون تقرير كرده و با جمله وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ عدم تساوى را بيان كرده است