ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٤ - ٢١٤
و چون روز دوم شد چهره همه سرخ گرديد و نزد يك ديگر رفتند و بهمديگر گفتند اى قوم هر آينه آنچه صالح براى شماها گفته است بر سر شما آمد باز هم سران سركش آنها گفتند اگر ما همه هلاك و نابود شويم گفته صالح را نشنويم و دست از معبودان خود برنداريم كه پدران ما آنها را پرستش ميكردند- و توبه نكردند و برنگشتند.
و چون روز سوم شد بامدادان چهره همگان سياه شد و نزد يك ديگر رفتند و گفتند اى مردم آنچه صالح گفت بر سر شماها آمد و سركشان آنها گفتند بگذار آنچه صالح گفته بر سر ماها آيد و چون شب بنيمه رسيد جبرئيل بر سر آنها آمد و يك فريادى بر آنها كشيد و بانگى بر آنها زد كه از هيبت آن گوش آنها دريد و دلشان شكافت و جگرشان پاره شد و در ضمن اين سه روز خود را حنوط كرده و كفن پوشيده بودند و دانسته بودند كه عذاب بآنها نازل مىشود و همه آنها در يك چشم بهمزدن از كوچك و بزرگ مردند و براى آنها جان دارى از الاغ و شتر نماند و نه چيز ديگر مگر آنكه خداوند همه را هلاك كرد و همه در خانمان و بسترهاى خود سراسر مردگان شدند و سپس خدا بهمراه آن صيحه آسمانى آتشى از آسمان فرو فرستاد تا آنها را همه بسوخت و اينست داستان آنها.
شرح- از مجلسى ره- «قوله
شرب يوم
» شرب بكسر شين بهره حقابه است.
قوله
«اشقر»
در مردم كسى است كه سرخى بر سپيدى رنگ او بر آمده است از فيروزآبادى.
قوله
«فلم يبق لهم ثاغية و لا راغية»
جوهرى گفته است ثغاء بانك گوسفند است و از بز و ميش و آنچه بمانند آنها است و راغيه وصف شتر است باعتبار بانك او و مىگويند در خانه ثاغى و راغى نيست كنايه از اينكه هيچ كس نيست و در برخى نسخه ثبت است
«ناعقة و لا راغية»
و نعيق بانك چوپان است دنبال گله خود يعنى احدى از آنها نماند كه بانگى كند و اول اظهر است و در روايات عامه هم در اين داستان.