ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٠ - ٢١٣
فرمود: نزد عموم برگشتند و بآنها رسيدند و آن شش تن گفتند صالح بر حقست و همه ديگر گفتند دروغست و جادوگرى و سحر است.
فرمود: بر اين وضع بشهر برگشتند و از آن شش تن هم باز يكى مرتد شد و همراه كسانى بود كه آن شتر را پى كردند.
ابن محبوب گويد اين حديث را بيكى از اصحاب ما باز گفتيم كه او را سعيد بن يزيد ميناميدند و او بمن گزارش داد كه آن كوهى را كه ناقه از آن بر آمده است ديده است و آن كوه در حدود شام است. گويد من بچشم خود ديدم كه پهلوى آن شتر بكوه سائيده و اثر آن تا هنوز در كوه مانده است و كوه ديگر هم در برابر آنست كه ميان آنها يك ميل فاصله است.
شرح- از مجلسى ره- «قوله
و جبل آخر
» حاصل اينست كه دو كوه ديده است كه در ميان آنها يك ميل فاصله است به اندازه كلفتى آن شتر و در هر كدام از اين دو كوه اثر سايش بجا مانده است پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم در سال ١٣١٢ خورشيدى كه براى نخست بار بحج رفتم در مراجعت از مكه معظمه پس از قريب سه ماه ايام بهار اقامت در مدينه طيبه از راه شام پياده و سوار بر شتر بسوى شرق الاردن آمدم و دو تن از هموطنان ايرانى با ما همراه بودند از مدينه در برابر نقطه شمال و مقابل ستاره جدى بسوى شام روانه شديم و پس از طى يازده منزل بمدائن صالح رسيديم در دو طرف راه دو رشته كوههاى مخروطى دنبال هم قرار داشت كه از ريگها و شنهاى زرد تيرهاى متحجر شده بود و از جلو اين كوهها ساحتى در آورده بودند و از ميانه آن ساحت كه بمانند ايوانى از جلو كوه بريده شده بود درى كنده بودند و وارد شكم كوه شده و در آنجا يك سالون تقريبا چهار گوشه كنده بودند و در اطراف آن ايوانهائى از كوه تراشيده بودند.
و اينها همان مدائن قوم صالح و منازل آنها هستند كه تا كنون پس از چند هزار سال بجا ماندهاند و تراش و ساختمان درها از روى اصول مهندسى بوده است و برخى خانهها درهاى بزرگتر داشت و سر درهاى آنها نقاشى بود كه معلوم ميشد خانههاى سران قوم بوده است و نقشههاى آنها را از سنك حجارى كرده بودند و چون ما از اين رشته كوهها گذشتيم و راه قدرى بسوى مشرق منحرف شد بيك رشته كوه پيوسته رسيديم كه در ميان آن شكافى بود و ما از آن شكاف عبور كرديم و بكناره دشت رمل و شن زارى رسيديم.
آن شتربانى كه همراه ما بود و از او شترى اجاره كرده بوديم و از اهل علا بود كه يك شهر عربى است در ده منزلى مدينه طيبه بما گفت اين شكافى كه از آن عبور ميكنيم همان محل خروج ناقه صالحست و چون هنگام غروب بود و ما مسافر بوديم فرصتى بدست نشد كه اندازه شكاف و آثار كنارههاى آن دو