ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٩ - ٢١٣
نمايندههاى قوم- ما را نزديك اين كوه ببر، كوهى را كه نزديك آنها بود نشان دادند، صالح با آنها نزديك آن كوه رفت و چون بكوه رسيدند گفتند:
اى صالح از پروردگارت بخواه تا هم اكنون براى ما از شكم اين كوه يك ماده شتر سرخ مو و گلى رنگ و پر كرك و ده ماهه كه ميان دو پهلويش يك ميل راه مسافت دارد بر آورد.
صالح- شما از من چيزى خواستار شديد كه بر من بسيار بزرك و تحمل ناپذير است ولى بر پروردگارم جل و عز آسانست.
امام (ع) فرمود صالح- آنچه را پيشنهاد كرده بودند از خدا تعالى خواست و يك بار آن كوه از هم شكافت و بانگى كرد كه از شنيدن آن نزديك بود خرد از سرشان ببرد و سپس آن كوه پريشان و لرزان گرديد بمانند زنى كه درد زائيدن گرفته است سپس بناگهان سر آن شتر از كوه بيرون شد و هنوز گردنش بتمامى بيرون نشده بود كه گوچ گردن گرفت سپس باقى تنش هم بيرون آمد و پس از آن برخاست روى زمين.
چون چنين ديدند گفتند اى صالح چه زود و خوب پروردگارت تو را اجابت كرد اكنون از پروردگارت بخواه كه كره اين ماده شتر را هم بيرون آورد براى ما و صالح از خدا عز و جل آن را درخواست كرد و آن ماده شتر كره خود را بيرون انداخت و آن كره شتر به دور او به جنبش افتاد.
صالح- اى نمايندههاى مردم آيا ديگر چيزى مانده است و حرفى داريد؟
همه يك زبان- نه، ما را نزد قوم خود ببر تا بآنها از آنچه ديديم خبر بدهيم و آنها به تو ايمان آورند.
فرمود- همه با صالح نزد قوم برگشتند و هنوز بمردم نرسيده بودند كه ٦٤ تن از آنها مرتد شدند و گفتند اين سحر و جادو است و دروغست.