ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٨ - ٢١٣
صالح- رو به بت ببزرگتر- بگوئيد نام اين چيست؟
قوم صالح- نامش فلانست.
صالح- يا فلان بمن پاسخ بده- آن بت پاسخى نتوانست.
صالح- رو بقوم خود- چرا اين معبود شما پاسخ نتواند؟
قوم صالح- از او بگذر و از ديگرى بپرس- صالح هر يك را بنام او فرياد زد هيچ كدام پاسخ نيارستند.
قوم صالح- رو ببتهاى خود شما چرا بصالح پاسخ نميدهيد و سخن نمىگوئيد؟ باز هم پاسخى ندادند.
قوم صالح رو بآن حضرت كردند و گفتند- يك ساعت از ما دور شو و ساعتى ما را با معبودان خود تنها گذار سپس فرش و بساط خود را برچيدند و بيكسو نهادند و همه جامهها را از تن بر آوردند و دور انداختند و در برابر بتها بخاك غلطيدند و خاك بر سر كردند و به بتهاى خود گفتند:
اگر امروز شماها بصالح پاسخى ندهيد هر آينه رسوا خواهيد بود- فرمود سپس او را دعوت كردند و گفتند: اى صالح اكنون آنها را بخوان- صالح باز هم آنها را بنام خواند و به او پاسخى ندادند.
صالح- اى مردم روز بنيمه رسيد و اين بتها پاسخى نمىدهند اكنون از من بخواهيد تا از معبود خود بخواهم و هم اكنون بشما پاسخ دهد- پس هفتاد مرد از بزرگان و سران آنها داوطلب اين كار شدند و گفتند: اى صالح ما از تو خواستار شويم و اگر پروردگارت تو را اجابت كرد ما همه از تو پيروى ميكنيم و از تو پذيرا شويم و همه اهل آبادى ما با تو بيعت كنند.
صالح- هر چه ميخواهيد از من خواستار شويد.