ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١٤ - ١٧٨
را خمير مينمود و نان مىپخت و جامه وصله ميزد، فاطمه از همه مردم زيبارويتر بود و گوئى بر دو گونهاش دو گل شكفته بود صلى اللَّه عليها و على ابيها و بعلها و ولدها الطاهرين.
١٧٧-
امام صادق (ع) فرمود: خداوند هرگز پيغمبرى نفرستاد جز اينكه بسيار غيور و داراى خلط سوداء پاكى بود و هرگز پيغمبرى نفرستاد جز اينكه اعتراف ببداء داشت.
شرح- از مجلسى ره-
«الا صاحب مرة سوداء صافيه»
شايد كنايه از اين باشد كه در مورد خشم خدا بسيار تند و خشم آلوده مىشدند و براى خدا پلنگى ميكردند و آن را به صفاء توصيف كردهاند براى بيان اينكه از اين خلط آثار فساد و بدى كه غالبا با آن هم راه است در پيغمبران نبوده است.
١٧٨-
از امام صادق (ع) فرمود چون شتر پيغمبر (ص) را رم دادند آن ناقه به رسول خدا (ص) عرضكرد، بخدا من گام از گام برندارم گر چه تيكه تيكه شوم.
شرح- از مجلسى ره- قوله
«لما نفروا برسول اللَّه ناقته»
اشاره است بدان چه منافقان در عقبه كردند چنانچه على بن ابراهيم روايت كرده است كه چون پيغمبر (ص) در مسجد خيف در باره امير المؤمنين آنچه را بايد گفت و در روز غدير او را بامامت و جانشينى خود واداشت آن دسته از اصحابش كه پس از وى بر گشتند گفتند محمد در مسجد خيف آنچه را خواست گفت و اينجا هم (در جحفه) آنچه را خواست گفت اگر بمدينه باز گردد از ما براى على بيعت ستاند و چهارده تن گرد آمدند و توطئه كردند كه رسول خدا (ص) را بكشند و بر گردنه ارشى كه ميان جحفه و ابواء بود كمين كردند، هفت تن بر سمت راست آن كمين كردند و هفت تن بر سمت چپش تا شتر رسول خدا (ص) را رم بدهند و چون سياهى شب جهان را فرا گرفت رسول خدا بهمراه جمع مردم بدان گردنه رسيد و بر روى شتر خود چرت ميزد و چون نزديك گردنه رسيد جبرئيل باو فرياد كرد اى محمد راستى كه فلان و فلان در كمين تو نشستهاند رسول خدا (ص) بدنبال خود نگاهى كرد و فرمود اين كيست كه دنبال منست؟ حذيفة بن يمان گفت من حذيفة بن يمانم يا رسول اللَّه، فرمود آنچه من شنيدم تو هم شنيدى؟ عرضكرد: آرى فرمود مستور دار سپس رسول خدا (ص) بدانها نزديك شد و آنها را بنام آواز داد و چون فرياد رسول خدا را شنيدند گريختند و در ميان جمع مردم در آمدند و حال آنكه شتران خود را زانو بسته بودند بجا گذاشتند و مردم برسول خدا (ص) رسيدند و آنها را طلب كردند و رسول خدا (ص) بشتران آنها رسيد و آنها را شناخت و چون بمنزل رسيد