ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠ - ٤
شرح- از مجلسى «ره»-
«قوله منع الاوهام»
ظاهر اينست كه مقصود از وهم در اين جا معنى عامى است كه شامل عقل هم مىشود يعنى تقدس و علو شأنش مانع از آنست كه عقول را جز همان درك هستى او در او راهى باشد و كنه صفاتش را دريابد.
«و حجب العقول»
يعنى محجوبند از اينكه او را در خيال رسم كنند اگر منظور از تخيل ارتسام در قوه خيال باشد چنانچه اصطلاح شده منظور از تعليل اينست كه تخيل در محسوساتست و در ماديات و اگر خدا تعالى در خيال آيد بايد بمانند آن باشد و هم شكل آنها بود و در صفات امكانيه با آنها شريك باشد با اينكه خدا از همه اينها برتر است و بر كنار است و اگر مقصود ارتسام در عقل باشد كه روشنتر است مقصود اينست كه خدا تعالى بچيزى نماند تا ما به الاشتراك و ما به الامتياز داشته باشد و در تصور عقل در آيد يا اينكه هر صورتى در عقل در آيد نياز بمحل دارد و نتواند عين حقيقت او باشد يا بتعبير ديگر اگر خدا در عقل گنجد در اين جهت مانند ممكنات باشد و اين همانندى بر او روا نباشد يا گفته شود ميان عاقل و معقول نسبتى بايد تا تعقل شايد و مناسبتى يا مشابهتى چنين ميان خدا و خلقش نيست پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم و هم يك نيروى درونى است در وجود انسان كه بر روى صورت همه محسوسات صورتتراشى ميكند و كاريكاتور ساز درون انسانست و هر گونه تصوير نقشهاى را ابتكار ميكند و فن كاريكاتورسازى امروز كه شهرت بسزائى دارد يكى از فنون فعاليت اين نيرو است و مىتوان گفت نيروى و هم از اين نظر پايانى ندارد مانند عدد و شماره كه خود بىنهايت است بلكه شماره و عدد هم خود يكى از فعاليتهاى همين نيروى واهمه است زيرا هر گونه ادراكى كه در حدى گنجد و اندازهاش باشد چه بعنوان خود شمارش كه يك اندازه ايست و چه به اعتبار صورت و پيكره كه عبارت از احاطه سطح و يا خطست بيك شكل هندسى و آن هم خود اندازه ديگريست در دسترس و هم افتد و بر روى آن هر اندازهاى ديگرى با ديد آورد و چنانچه اندازههاى شمارى لا نهايت است با افزودن هر شمارى شمارى ديگر پديد آيد و براى آن پايانى نشايد و اندازههاى سطحى و خطى هم چنين باشد بلكه كار وهم از اين هم پردامنهتر است و گاهى براى حقائق نامرئى هم صورتگرى كند و اين خود در فن ادب و شعر باب تشبيه معقول بمحسوس باشد زيرا خود فن شعر و ادب هم يكى از فنون فعاليت واهمه است چنانچه علم را بصورت نور روشن در آورد و جهل را بصورت تاريكى و ظلمت و هدايت را زندگى تصوير كند و ضلالت را در اسكلت مردهاى مجسم نمايد و عدالت را با شكل ترازو مجسم كند و صلح و سلامت را با صورت كبوتر سفيد نمايش دهد، و وهم با اين وسعت دستگاه اندازهگيرى و نقشه كشى نامحدود و خود در ساحت خداوند راهى ندارد جز بهمين اندازه كه درك هست و براى هستى مطلق هيچ اندازهاى وجود ندارد كه وهم بتواند آن را در قالب آن در آورد و همين معنى است كه ميفرمايد چون خدا را مانندى نيست و هم شكلى نيست يعنى اندازهگيرى در او امكان پذير نيست اوهام را در حضرت او راهى نيست.
نيروى عقل كليات را درك كند و كليات بيش از پنج نباشد كه در منطق بيان شده است:
وجه اشتراك حقائق مختلفه كه جنس باشد و وجه اشتراك افراد يك حقيقت كه نوع است و وجه امتياز حقيقت خاصى از حقيقت ديگر كه فصل است و وجه اشتراك در وصف و عارض خارج از ذات كه اگر محصور به افراد يك حقيقت باشد عرض خاص است و اگر مشترك ميان حقائقى باشد عرض عام است همه اين كليات