ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٧ - ١٤٥
رسول خدا (ص) باصحاب خود فرمود: چه باكى بود بر اين مرد كه اگر از من خواهش آن عجوز بنى اسرائيل را ميكرد؟ شرح- در اين روايت پرورش ديگرى است براى بلند همتى و مقام معرفت و بيانيست از استعداد زن براى درك مقامات معنويه و مراتب ايمانيه و شرحى است از مساوات مرد و زن در ميدان مسابقه بشريت و اعلاميست كه پيغمبر اسلام بمردان امت مينمايد كه از زنان با معرفت واپس نمانيد و خود را به آنان برسانيد و اين خود درس ديگرى است براى زنان امت كه نبايد دنبال زر و زيور اين جهان روند و خود را بعروسكى بيروح تبديل كنند بلكه بايد روحى بزرگ و همتى والا داشته باشند.
(داستان يك بانوى والا مقام اسلامى)
١٤٥-
از عبد اللَّه بن سنان كه شنيدم امام صادق (ع) ميفرمود: يك زن انصارى دوستدار ما خاندان بود و بسيار به احوال پرسى ما مىآمد يك روز عمر بن خطاب باو برخورد كه او قصد خانه ما را داشت.
عمر- اى عجوز انصار بكجا ميروى؟
بانو- من نزد آل محمد ميروم تا بآنها سلام كنم و از آنها احوال پرسى كنم و حق آنها را بپردازم.
عمر- واى بر تو آنها امروزه بر تو و بر ما ديگر حقى ندارند همانا حق آنان در زندگى رسول خدا بود و گذشت و امروز ديگر حقى ندارند بر گرد.
آن بانو برگشت تا اينكه نزد ام سلمه رفت، ام سلمه باو گفت براى چه اين بار دير كردى؟ در پاسخ گفت من بعمر بن خطاب برخوردم و باو گزارش داد كه او بعمر چه گفت و عمر باو چه گفت ام سلمه گفت او دروغ گفته است پيوسته تا روز قيامت حق آل محمد بر مسلمانان واجب است.
شرح- از مجلسى (ره)- «قوله
حتى اتت ام سلمة
» يعنى پس از مدتى نزد ام سلمه رفت يا