ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩٦ - ١٤٤
رسول خدا (ص)- تو كيستى؟
مرد طائفى- من صاحب همان منزلم كه شما در زمان جاهليت در طائف بدان نزول كردى در روز چنان و چنين و من از شما پذيرائى كردم و احترام نمودم.
رسول خدا (ص)- خوشآمدى حاجت خود را بخواه.
آن مرد طائفى- من از شما دويست سر گوسفند با چوپانهاى آن خواستارم.
رسول خدا (ص) دستور داد تا آنچه را خواست بوى دهند سپس باصحاب خود فرمود: چه باكى داشت اين مرد از اينكه از من خواهش آن پيره زن بنى اسرائيل را بكند كه وى از موسى كرد؟.
اصحاب پيغمبر (ص)- بفرمائيد كه عجوز بنى اسرائيل از موسى (ع) چه خواهشى كرد؟
پيغمبر (ص)- خدا عز ذكره بموسى (ع) وحى كرد تا استخوانهاى يوسف را از مصر با خود ببرد پيش از آنكه از آنجا بارض مقدسه شام بيرون شود، موسى از محل دفن يوسف پرسيد و پيره مردى نزد او آمد و گفت اگر كسى باشد كه آن را بداند فلانه زنست موسى بدنبال او فرستاد و چون آمد باو گفت تو جاى گور يوسف را ميدانى؟
- آرى ميدانم.
موسى- مرا بدان ره نمائى كن و هر چه خواهى بتو ميدهم.
عجوز- من تو را بدان ره نمائى نكنم جز اينكه هر پاداشى خود بخواهم بمن بدهى.
موسى- براى تو بهشت را تعهد ميكنم.
عجوز- نه بايد بحكم خودم تعهد كنى- خدا عز و جل باو وحى كرد بر تو گران نباشد كه حكم خود او را بپذيرى و هر چه خودش خواست باو بدهى.
موسى- بسيار خوب هر چه خودت بخواهى بتو ميدهم.
عجوز- حكم خودم اينست كه من روز قيامت كه مىشود در بهشت با تو همدرجه باشم.