ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧٩ - ١٢٩
و اما تقدير دوم كه گفته شود زمين و آب بطبع خود اثرى ندارند و نزول زمين زير آب بخلق الهى است طبق جريان عادت و نه زمين طبعى دارد و نه آب كه موجب اثر مخصوصى باشد بنا بر اين علت سكون زمين خواست خدا است و وجود كوه اثرى ندارد.
٢- لنگر شدن كوهها براى زمين بحساب اينست كه زمين روى آب لرزان باشد و بوسيله كوهها متوقف و آرام گردد و اين بحث ميماند كه وقوف زمين در روى آب و در محل مخصوص چه وجهى دارد اگر گوئى طبع خود زمين است باز هم كوه بىتأثير ميماند و اگر گوئى بخواست خدا است در باره آرامش آنهم بايد همين را گفت و باز هم كوه بىتأثير است.
٣- همه زمين يك جسم است و اگر هم باين سو و آن سو حركت كند براى مردم محسوس نباشد و احساس لرزش زمين هنگام زلزله براى اينست كه يك تيكه كوچك آن متحرك مىشود بواسطه بخارى كه در درون آن حبس شده است و اگر همه زمين حركت كند محسوس نگردد چنانچه ساكن كشتى حركت كشتى را هر چه هم تند باشد احساس نكند پايان كلام فخر رازى.
و ممكن است از اعتراضات او جواب گفت:
جواب اعتراض ١- ما ميگوئيم بطبع خود حركت ميكند ولى اول بار چون سبك بود ميلرزيد و امواج بآسمانى آن را از اين سو بآن سو ميبرد و بسا برخى قطعههاى آن بزير آب ميرفت ولى چون خداوند كوهها را بر آن قرار داد و سنگين شد با آب و موج آب مقاومت كرد و كوهها چون ميخ آن را نگاه داشتند و از اينجا:
جواب اعتراض ٢- هم معلوم شد بعلاوه لنگر شدن كوهها براى آرامش زمين توقف ندارد بر اينكه زمين در حيز معينى باشد.
و اما جواب از اعتراض ٣- اينست كه كلام در مجرد حركت زمين نيست تا گويند حركت آن براى مردم محسوس نيست بلكه منظور اينست كه اگر كوهها نباشد زمين لغزش و گردش و زير و رو دارد و موجب غرقشدن مردم مىشود بعلاوه آن حركتى كه محسوس نباشد حركت بر يك جهت است و بر يك وضع چون حركت وضعى كه بر خود چرخد يا حركت انتقالى مستمر مانند حركت كشتى بىاضطراب و اما هر گاه در چند جهت حركت كند و مضطرب باشد محسوس گردد چون حركت كشتى در حال كولاك دريا و اينست فرق ميان آنها.
٢- وجهى است كه همين فخر رازى گفته و اختيار كرده است گويد آنچه من در اين مبحث مشكل دارم اينست كه به دليل يقينى ثابت شده زمين بشكل كره است و اين كوهها بر سطح آن دندانهها و پرههائى تشكيل مىدهند بنا بر اين گوئيم اگر زمين بيكوه و صاف بود بادنى سبب ميچرخيد و زير و رو ميشد زيرا جرم كروى بسيط گر چه بذات خود نميچرخد ولى باندك سبب بچرخ مىافتد ولى چون بر سطح زمين اين دندانها و كوهها پديد شد بمانند دندانههاى يك كره آن را نگه دارى ميكند چون هر كدام اين كوهها بطبع خود بمركز عالم فشار مياورد و بدان متوجه است و بواسطه عظمت و نيروئى كه دارد حكم ميخ را پيدا ميكند كه كره زمين را از چرخش باز مىدارد پس خلق اين كوهها بر روى زمين چون ميخها است كه بر كره كوبند تا آن را از چرخيدن باز دارد و اين كوهها مانعند از چرخش زمين و انحراف آن اين است آنچه در اين باب بخاطر من رسيده است.