ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٤٧ - ١٠١
آن را قبول داشت و باو تسليم ميكرد، سپس مرا با دست خود پيش كشيد و فرمود:
و راستش اينست كه سرور شما (على ع) هم چون بندهاى با تواضع مينشست و بمانند بندهاى غذا ميخورد بمردم نان گندم و گوشت ميخورانيد و بخانه خود ميرفت و نان و زيت ميخورد، راستش اينست كه پيراهن بلند ميخريد و بهترش را بغلام خود مىداد و پستتر را مىپوشيد و اگر آستينش از انگشتانش در مىگذشت آن را مىبريد و اگر دامنش از قوز پايش بلندتر بود آن را قيچى ميزد و هرگز در برابر دو كار واقع نمىشد كه هر دو پسند خدا بود جز آنكه هر كدام بر تنش سختتر بود آن را عمل ميكرد و هر آينه پنج سال روزگار بر مردم مسلمان حكومت داشت و نه آجرى روى آجر گذاشت و نه خشتى روى خشتى و نه بكسى تيولى داد و نه پول نقره و طلائى بارث گذاشت جز ٧٠٠ درهم كه از حقوق بيت- المالش فزون آمده بود و ميخواست با آن براى خانوادهاش خدمتكارى بخرد. كسى تاب كار كرد او را نداشت و راستش اينست كه على بن الحسين (ع) در كتابى از كتب گزارشات كار على (ع) نگاه ميكرد و آن را بزمين ميانداخت و مىفرمود:
كى تاب و تواب اين را دارد؟
١٠١-
على بن مغيره باز گفت كه شنيدم امام صادق (ع) مىفرمود: جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد و او را مخير كرد (ميان زندگى توانگرانه و درويشانه) و باو اشاره كرد كه تواضع پيشه سازد و براى او خير خواه بود و شيوه رسول خدا (ص) بود كه بمانند بندهاى ميخورد و بمانند بندهاى مىنشست از تواضع براى رضاى خدا تبارك و تعالى.
سپس هنگام مرگ كليدهاى همه گنجهاى جهان را نزد او آورد و گفت اينها كليدهاى گنجهاى جهانست كه پروردگارت برايت فرستاده تا هر آنچه را زمين روى خود دارد از آن تو