ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٨ - ٩٥
دنباله حديث ٩٥- و پرسيدى از حال آن دو مرديكه مال مردى را به زور گرفتند با اينكه آن مرد مال خود را به درويشان و گدايان و در راه واماندگان و هم در راه خدا صرف ميكرد و پس از آنكه آن را ربودند باز هم ببردن آن اكتفاء نكردند تا بزور آن را بر دوش وى نهادند كه آن را بخانه آنان برساند و چون آن را زير تصرف خود گرفتند متصدى خرج و انفاق آن شدند آيا بدان كردار بد بحد كفر رسيدند؟
پاسخ اينست كه بخدا آن دو تا پيش از آن هم منافق بودند و بر خدا عز و جل و رسولش (ص) رد سخن كردند و رسول خدا (ص) را بباد مسخره گرفتند و آن دو كافر بودند لعنت خدا و فرشتهها و همه مردم بدانها باد، بخدا سوگند به دل هيچ كدام آنها ذرهاى ايمان در نيامد از آن روزى كه اظهار مسلمانى كردند و جز شك و ترديد براى آنها فزوده نشد، هر دو فريب كار و خود نما و منافق بودند تا فرشتههاى عذاب جان آنها را گرفتند و بجايگاه رسوائى در خانه آخرت بردند و پرسيدى از كسى كه در حال غصب اين مال حاضر بوده و ديده كه آن را بر دوش او نهادند، برخى عارف بودند و برخى منكر.
پاسخ اينست كه همه آنها مرتدان نخست از اين امتند، لعنت خدا و فرشتهها و همه مردم بر آنها باد.
و پرسيدى از اندازه علم و دانش ما:
پاسخ اينست كه دانش ما بر سه گونه است:
١- در باره آنچه گذشته ٢- در باره آنچه آيد ٣- آنچه پديدار گردد.
اما راجع بگذشته شرحى است كه بما رسيده است و اما راجع به آينده رمزيست كه نگاشته