ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٤ - ٩٤
نصرانى- من از تو بپرسم يا تو از من ميپرسى؟
امام (ع)- تو از من بپرس.
نصرانى- (رو بهمه حاضران) اين آقا پر است از مسائل- بمن خبر بده از اهل بهشت كه چگونه غذا مىخورند و مدفوعى ندارند، نمونهاى از آنها در اين دنيا براى من بياور.
امام باقر- اين بچه شكمى است كه در شكم مادرش خوراك دارد و از آنچه در شكم او است ميخورد و مدفوعى هم ندارد.
آن نصرانى گفت مگر نگفتى من از علماى امت اسلام نيستم.
امام (ع) من گفتم از جهال آنان نيستم.
نصرانى- اكنون من از تو بپرسم يا تو از من مىپرسى؟
امام (ع)- تو از من بپرس نصرانى- (رو بهمه حاضران) اى گروه ترسايان بخدا يك مسأله از او بپرسم كه در آن بماند به مانند الاغى كه در گل ميماند.
امام (ع)- بپرس نصرانى- بمن خبر بده از مردى كه بزن خود در آمد و آن زن در يك ساعت دو قلو آبستن شد و هر دو را در يك ساعت زائيد و هر دو هم در يك ساعت مردند و در يك گور بخاك سپرده شدند ولى يكى از آن دو فرزند يك صد و پنجاه سال عمر كرد و ديگرى پنجاه سال زندگى كرد، اين دو چه كسانى بودند؟
امام (ع)- عزيز و عزره بودند كه مادرشان بهما نوضع كه گفتى بدانها آبستن شد و آنها را