ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠٢ - ٧٤
منم پروردگار تو و سزاوارترم كه از جانب تو باو پاداش دهم و او را ببهشت برد با اينكه هيچ كردار خوبى ندارد و راستى كمتر شماره شفاعتشدههاى يك مؤمن سى انسان گنهكار است و در اينجا است كه دوزخيان گويند: براى ما شفاعتكنندهاى نيست و نه دوست مهربان و دلسوزى (١٠٠ ١٠١- الشعراء).
٧٣-
از ابى هارون گويد من خدمت امام صادق (ع) بودم كه بچند تن فرمود: چرا شماها ما را سبك مىشماريد؟
گويد مرد خراسانى بخدمت او برخاست و گفت ما بخدا پناه بريم از اينكه بتو يا چيزى از دستورات تو بىاعتناء باشيم و آن را سبك شماريم، فرمود: چرا تو خود يكى از كسانى باشى كه مرا سبك شمردى، گفت من بخدا پناه برم از اينكه شما را سبك شمارم.
فرمود واى بر تو نشنيدى فلانى وقتى ما نزديك جحفه بوديم (منزلى ميان مكه و مدينه است آن جا كه راه شام از راه مدينه جدا شود) بتو مىگفت مرا بمسافت يك ميل (كمتر از يك فرسخ) سوار كن كه بخدا واماندهام؟ بخدا سوگند تو سر بلند نكردى بسوى او و باو پاسخى ندادى و او را سبك شمردى و هر كس بيك مؤمن استخفاف كند و او را سبك شمارد ما را سبك شمرده است و احترام خدا عز و جل را ضايع كرده.
شرح- از مجلسى- ره-
ما رفعت به رأسا
- كنايه از بىتوجهى و بىاعتنائى است.
قوله
«فبنا استخف»
اين نوعيست از استخفاف كه مستلزم ارتكاب كبيره و ترك واجبات و اخلال به تعظيم شعائر اللَّه است و بحد كفر بخدا نرسد.
٧٤-
از عبد الرحمن بن أبى عبد اللَّه گويد بامام صادق (ع) گفتم راستى خدا عز و جل بر ما منت نهاد كه يگانگى خود را بما ياد داد و سپس بر ما منت نهاد كه برسالت محمد (ص) اقرار كرديم