ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠١ - ٧٢
و يزيد هم يكى از غلامان پدرش را بنام ابو الاسد با جمعى به زندان فرستاد تا سر آن دو پسر بچه را كوفتند و يوسف بن عمر را هم در آوردند و گردن زدند زيرا قاتل خالد بن عبد اللَّه قسرى بود و اين واقعه در سال ١٢٧ هجرى بود و يوسف شصت و چند سال داشت و چون سرش را برگرفتند كودكان ريسمان بپاى او بستند و او را در كوچههاى دمشق كشاندند.
و اما كثير النوا چنانچه از اين حديث استفاده مىشود يكى از مراجع تقليد عامه معاصر امام بوده است و شهرت زهد و عدالت داشته ولى ترجمه او در كتب رجال عامه و خاصه بسيار كوتاه ضبط شده و از قرار، حكومتهاى وقت او را چندان ببازى نمىگرفتهاند كه شهرتى تاريخى داشته باشد و بعبارت ديگر مرد تاريخ معاصر خود نبوده.
ابن حجر در التقريب خود گويد ص ٤٢٨- ٤٣٠ كثير النواء بمد و تشديد قليل الحديث است و او را ذم و نكوهش كردهاند و متروك الروايه نيست.
در جامع الرواة اردبيلى ج ١ ص ٢٨ او را درج كرده و گويد نام پدرش اسماعيل است و از امام صادق (ع) دو روايت در مذمت او نقل كرده است.
احاديثى در باره شيعه و مخالفان
٧٢-
از عبد الحميد وابشى از امام باقر (ع) گويد باو گفتم: راستى ما يك همسايه داريم كه مرتكب همه محرمات مىشود تا اينكه راستش نماز را هم نميخواند تا به ديگر محرمات برسد؟ در پاسخ فرمود. سبحان اللَّه چه خطاى بزرگى است اين، آيا من بشما از بدتر از آن گزارش ندهم؟ گفتم:
چرا فرمود بدخواه ما از او هم بدتر است.
هلا راستش اينست كه هيچ بندهاى نباشد كه ما اهل بيت در بر او نامبرده شويم و او از شنيدن نام ما رقت كند و تحت تأثير قرار گيرد جز اينكه فرشتهها او را نوازش كنند و همه گناهانش آمرزيده شود جز اينكه گناهى آورد كه بىايمان شود.
و راستى شفاعت پذير است و درستست و در باره بدخواه ما كه ناصبى است پذيرفته نباشد و راستى مؤمن براى همسايه تهى دست خود از هر كردار خوب، شفاعت كند، گويد پروردگارا اين همسايه جلو آزار شدن مرا ميگرفت و نمىگذاشت بمن آزارى رسد و شفاعت وى در باره او پذيرفته گردد و خدا تبارك و تعالى فرمايد: