ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦٩ - ٥٥
زراعت با گاو بزراعت با ماشين بسيار دور است و علم دانشمندان هنوز بدان راه نبرده و در وادى فهم آن گم است و در آن زمان ميسر نبوده است كه در پاسخ اين پرسش بيانى شود كه براى عموم مردم دانشمند آن روز قابل فهم و باور باشد.
٣- طرح سؤالات از نظر علمى و فيزيكى و فهم رموز نظم زمين و مواد شيميائى آن بدين تفصيل:
١- راوى- از او پرسيدم زمين بر چه استوار است؟ يعنى بچه وسيله زمين در قرارگاه معين خود در بخش ثابتى از فضا برقرار است و از مدار مقرر خود اين ور و آن ور نميرود؟
امام- بر ماهى استوار است- يعنى طبع سرد و آبگون خود و اين رمز قوه دافعه است كه بر اثر برودت و سردى در نهاد زمين بوجود آمده و آن را در فاصله معينى از مركز خورشيد و سيارات ديگر متوقف و مستقر ساخته است.
٢- راوى- قوه دافعه كه بكلمه حوت تعبير شده است بر چه حقيقتى استوار است؟
امام- بر آب كه مايه برودت و ثقل است.
٣- راوى- آب كه خود جسم سائل و روانى است بچه وسيله مستقر مانده است تا حافظ نيروى دافعه زمين باشد؟
امام- بر مواد متحجره زمين كه سرد شده و بصورت كوه و لنگر درياها در آمده است و اين موافق با آيات بسياريست كه در قرآن مجيد كوهها را كه صخرههاى كره زمين است به لنگر و وسيله استقرار زمين در مدار خود تعبير كرده است از آن جمله ميفرمايد (٣٠- النازعات) و زمين را پس از آن گسترد ٣١- و آب و چراگاهش را از آن بر آورد ٣٢- و كوهها را لنگر آن كرد.
و خود ترتيبى كه در اين آيات مقرر شده بمضمون پاسخهاى امام (ع) در اين روايت بسيار نزديك است.
٤- راوى- صخره بر چه استوار است؟
امام (ع)- بر روى شرارههاى شاخ شكل مايع نر شور و نرم و بدون گيره درون زمين- در حقيقت اين صخرههاى سخت قشر زمين بمانند در پوش محكمى است كه روى شراره مايع مذاب درون آن قرار دارد كه بمانند شاخ نره گاوى جهش ميزنند تا سر برآورند و اگر كوههاى آتش فشان خاموش را در نظر بگيريد و تصور كنيد كه چگونه در هنگام آتش فشانى شعلههائى از دهانه آن بيرون ميجسته كه چون شاخ گاوى از درون زمين سر بر مىآورده است برسائى و شيوائى اين تعبير تصديق مىكنيد و با توجه به اين حقيقت كه چگونه پس از صخره شدن اين مواد اين صخره بمانند در پوشى در روى اين شاخ قرار گرفته و آن را نگهداشته است مطلب بسيار روشن مىشود.
و كلمه املس هم اين معنى را تأييد مىكند- در مجمع البحرين گويد:
ملاست ضد خشونت است يعنى نرمى و ملس الشيء از باب تعب در جايى گويند كه براى چيزى گيره و وسيله استمساك نباشد.
المنجد گويد: ملس كه جمع آن ملوس و املاس و جمع بر جمعش اماليس است بمعنى مكان مستوى است و ملسى بمعنى ناقه تندرو تا آنكه گويد املس ضد خشن است.