ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦٤ - ٥٠
حضرت بوديم، مصادف باو عرضكرد همانا اين گمركچى سگى است كه تو را آزار داده و ميترسم تو را نزد منصور برگرداند و نميدانم كه در اين بار دوم منصور با شما چه خواهد كرد من با مرازم هر دو حاضريم اجازه ميدهى گردن او را بزنيم و جسد او را بيندازيم در نهر.
در پاسخ فرمود: اى مصادف دست بردار و آرام باش و امام پيوسته از او طلب رفع مزاحمت كرد تا بيشتر شب گذشت و در آخر شب اجازه گذر بحضرت داد و حضرت براه خود رفت و پس از آن فرمود: اى مرازم اين بهتر است يا آنچه شما گفتيد گفتم قربانت اين بهتر شد.
فرمود: بسا كه مرد از خوارى كوچكى بر آيد و در خوارى بزرگترى در آيد شرح- از مجلسى ره- قوله
في السالحين
- يعنى پاسبانهائى كه شب گردند چنين گفته شده ولى درستش اينست كه مقصود از سالحين در هر دو جا نام محلى است در كتاب مغرب گفته است سالحون موضعى است در ٤ فرسخى بغداد پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم حيره در حدود كوفه است و بعيد است كه حضرت در اين مدت بآنجا رسيده باشد و و بر فرض گرفتارى بخود منصور مراجعه شود و درستتر همان معنى اول است و منظور پاسبانان شب گردان اطراف همان حيره بوده كه شايد بمنظور حفاظت منصور در آنجا گشت ميزدند و منظور آن گمركچى هم اين بوده است كه بعنوان دشمنان منصور حضرت و همراهانش را متهم سازد و اين عادت گمركچيانست كه بهر وسيله براى آزار مسافران متشبث ميشوند.
٥٠-
از حفص بن أبى عايشه گويد امام صادق (ع) يكى از غلامانش را بدنبال كارى فرستاد و او دير كرد، امام صادق بدنبالش بيرون شد كه دير كرده بود و ديد خوابيده امام بالاى سرش نشست و او را باد زد تا بيدار شد چون بيدار شد امام صادق (ع) باو گفت اى فلانى بخدا حق ندارى هم شب بخوابى و هم روز شبت از آن تو است و روزت از آن ما.