ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٦٣ - ٤٩
٤٨-
از حماد بن عثمان گويد در اين ميان كه موسى بن عيسى (از سران بنى عباس) در خانه خود بود كه آن خانه در كنار محل سعى ميان صفا و مروه بود و بمحل سعى توجه داشت بناگاه ديد ابو الحسن موسى (ع) (امام هفتم) از طرف مروه سوار بر استرى مىآيد، بىدرنگ ابن هياج كه مردى همدانى و سر سپرده بود فرمان داد تا مهار استر امامرا بگيرد و مدعى شود كه استر از آن او است نزد او آمد و بلگام چسبيد و مدعى آن شد.
امام كاظم (ع) بىدرنگ پاى از ركاب برداشت و از آن پياده شد و بغلامانش فرمود زين را برداريد و استر را باو بدهيد ابن هياج گفت زين هم از من است. در پاسخ او فرمود دروغ گفتى ما بينه داريم كه اين زين از مال محمد بن على (پدرم- ع) بوده است ولى استر را همين نزديكى خريديم و تو بهتر ميدانى و آنچه مىگوئى.
شرح- از مجلسى ره- تسليم استر باو با اينكه ميدانست دروغ مىگويد يا براى حفظ آبرو بوده و دريغ از اينكه با اين مرد دلقك نزد والى بمحاكمه رود يا براى اين بوده كه در صورت مرافعه بايد قسم بخورد برد دعوى او و از آن دريغ داشته است يا براى اين بوده كه مردم در صورت جهل بحال مدعى طرح دعوى نكنند و تسليم مدعى شوند پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- چون امام (ع) ميدانست كه اين اقدام بدستور موسى بن عيسى مرد متنفذ حكومت وقت است ميدانست كه اگر كار بمرافعه كشد شهود قلابى و زور ميسازند و در محكمه او را محكوم ميكنند و هم استر را ميبرند و هم باعث زحمت او ميشوند اين بود كه استر را تسليم كرد و از شر توطئه آسوده شد و در حقيقت توطئه را كشف كرد و خنثى نمود.
٤٩-
از محمد بن مرازم از پدرش گويد ما در خدمت امام صادق (ع) بوديم كه در حيره از نزد ابى جعفر منصور دوانيقى رخصت خروج دريافت كرد و آزاد شد در همان ساعت اجازه بىدرنگ حركت كرد و سر شب بپاسبانان گشتى برخورد و يك گمركچى كه در ميان پاسبانهاى گشتى بود در همان سر شب بآن حضرت در آويخت و گفت من نمىگذارم تو از اينجا بگذرى و حضرت باو اصرار كرد و از او خواهش كرد و او بسختى سر باز زد و جلو حضرت را گرفت، من و مصادف در خدمت آن