ترجمه روضة کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١١٩ - ٢٣
شويد و شما را بمانند دانههاى گندم و جو كه با خاك و خاشاك در آميخته است بغربال زنند و در چرخش و گردش اوضاع آزمايش گر آينده خوب و بد شما را از هم جدا كنند و بمانند ديگى كه بر سر آتش باشد با چوبه ستم و آزمايش شما را زير و رو كنند و از اين رو بآن رو بگردانند و بهم آميزند تا آنكه زيرترين شماها بر فراز شما آيد و فرازترين شماها زيرتر از همه گرايد و بايد پيشتازانى بجلو روند كه كوتاهى كردند و پيش روانى كه پيش تاختند بدنبال مانند بخدا سوگند باندازه يك نقطه خالى بر من نيست و در عمر خود يك بار هم دروغ نگفتهام و بمن دروغ گفته نشده است و من باين مقام و باين روز خبر داده شده بودم.
هلا كه خطاها بمانند اسبهاى چموش و سر كشى باشند كه اهل آنها را بر آن سوار كرده و مهار آنها را بر لجامشان گزارده و سر خود رها شدند تا سواران بر خود را به دوزخ در اندازند.
هلا كه تقوى در هر چيزى بمانند پاكشهاى رام هستند كه اهل آن را بر آنها سوار كردهاند و مهارشان را بدست سواران داده و باختيار خود آنها را ميرانند تا كه سواران بر خود را ببهشت رسانند درهاى بهشت بروى آنان باز است و بوى آن را بشنوند و نسيم خوش آن را دريابند و بآنها گويند، در آئيد با سلامتى و آسودگى.
هلا در اين امر خلافت بر من پيشى گرفت كسى كه من او را شريك در امر خلافت خود نميدانستم و اين امر خلافت را باو نبخشيده بودم و براى او نوبتى و قسمتى در اين كار نبود (توبه از غصب خلافت نيست خ ل) مگر آنكه بفرض محال پيغمبرى مبعوث ميشد.
هلا كه پس از محمد پيغمبرى نباشد (و نوبت خلافت براى اينان محال باشد) (و قبول توبه آنان از جرم غصب خلافت ميسر نبود) از راه غصب خلافت بر پرتگاه سست بنيانى بر آمد و او را در آتش دوزخ پرتاب كرد حقى هست و باطلى و هر كدام اهلى و طالبى دارند و اگر باطل فراوان و در جريان فرمانست از ديرين چنين كرده و چنين بوده است و تازگى ندارد و اگر حق اندك است بسا روزگاران كه چنين بوده است و شايد كه بسيار گردد و نبايد كه از آن دست برداشت و نوميد شد و چه كم مىشود چيزى پشت دهد