قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٦٣ - ليس فى الوجود موجود يوصف بالاطلاق الاّ و له وجه الى التقييد
تعقل و ادراك مىنمايد. اين مقام از جهت مرتبه بعد از مقام اطلاق و غيب هويت حق تبارك و تعالى مىباشد؛ ولى همين مقام از جهت اينكه حق مورد تعقل و ادراك غير واقع مىشود، يك مقام مطلق به شمار مىآيد. اين مقام را مقام تجلّى ذاتى يا نخستين تعيّن حق به شمار آوردهاند. مسئلۀ تجلّى و معنى ظهور در آثار عرفاى بزرگ به تفصيل مورد بررسى قرار گرفته است. نقل اقوال و عقايد عرفا در اين باب از گنجايش اين مختصر بيرون است. مسئله مطلق و مقيد و نوع ارتباط آنها با يكديگر در كتاب كوچك، ولى پر محتواى نصوص، به صورتى جالب و مختصر مطرح شده است. بىمناسبت نيست عين عبارت عارف آگاه شيخ صدر الدّين قونوى را جهت مزيد توضيح در اينجا بياوريم. عين عبارت وى در اين باب چنين است:
نصّ جليل: إعلم أنّه ليس فى الوجود موجود يوصف بالإطلاق إلاّ و له وجه إلى التّقييد و لو من حيث تعيّنه فى تعقّل متعقّل ما، أو متعقّلين، و كذلك ليس فى الوجود موجود محكوم عليه بالتّقييد إلاّ و له وجه إلى الإطلاق، و لكن لا يعرف ذلك إلاّ من عرف الاشياء معرفة تامّة بعد معرفة الحقّ و معرفة كلّ ما يعرف (يعرفه به-خ) و من لم يشهد هذا المشهد ذوقا لم يتحقّق بمعرفة الحقّ و الخلق ١.
براى شخص آگاه و بصير پوشيده نيست كه آنچه در اين باب آمده است نهتنها نوع ارتباط ميان مطلق و مقيد را روشن مىسازد، بلكه بر وجود نوعى ديالكتيك نيز به گونهاى آشكار دلالت مىنمايد؛ زيرا وقتى مطلق از درون مقيد آشكار مىگردد و مقيد نيز چيزى جز تعيّن مطلق نباشد، به روشنى مىتوان گفت آنچه ميان مطلق و مقيد جريان دارد چيزى جز يك نوع ارتباط ديالكتيك گونه نمىباشد. نگارندۀ اين سطور بر اين عقيده است كه معنى مطلق و مقيد و نوع ارتباط ميان آنها اساس ديالكتيك را تشكيل مىدهد. اساس اين نوع انديشه را در آثار عرفاى آگاه بايد جستوجو كرد. اين طرز تفكر در مكتب معنوى عرفان بيش از هرمكتب فلسفى ديگر بارز و آشكار است.
لازم به يادآورى است كه آنچه تاكنون در اينجا مورد بحث و گفتوگو قرار گرفت، عبارت است از نوعى مطلق كه همواره در مقابل مقيد واقع مىشود. اين نوع مطلق را «لا بشرط قسمى» نيز ناميدهاند، زيرا وقتى مطلق در مقابل مقيد قرار گيرد، معنى آن اين است كه مطلق و مقيد دو قسم جداگانه از يك مقسم به شمار مىآيند. جاى هيچگونه ترديد نيست
[١] رسالة النصوص. ص ٥٠.