قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٧٨٢ - كل عالم فمعلومه غير معلوم عالم آخر
صورت معلوم مىتواند صورت معلوم را ادراك نمايد، ناچار بايد گفت اين سخن نامعقول و باطل است؛ زيرا ذات عالم به تنهايى و به قيد تجرد از صورت معلوم چگونه مىتواند با صورت معلوم متحد گردد؟
اگر كسى اين سخن را بپذيرد و اين فرض را قبول كند مانند اين است كه بگويد شخص نابينا، در حالى كه كور است، مىتواند اشياء را در مقابل خود مشاهده نمايد. در اينجا ممكن است كسى بگويد ذات عالم به تنهايى و به قيد تجرد از صورت معلوم، صورت معلوم را ادراك نمىكند؛ بلكه ذات عالم با همين صورت معلوم، صورت معلوم را ادراك مىنمايد. در مقام پاسخ به كسى كه اين سخن را مىگويد، بايد گفت مادام كه ذات عالم در آغاز صورت معلوم را ادراك نكند، چگونه مىتواند به وسيلۀ يك صورت معلوم همان صورت معلوم يا صورت معلوم ديگر را ادراك نمايد؟
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا گذشت، اين مسئله به روشنى معلوم مىشود كه فرض اول و دوم به هيچوجه نمىتواند ماهيت علم و ادراك را توجيه و تبيين نمايد. فرض سوم نيز، بدانگونه كه بيشتر متكلمين آن را توجيه و تفسير كردهاند، هرگز نمىتواند به مشكل ماهيت علم و ادراك خاتمه بخشد.
آنچه مىتواند به حلّ مشكل ماهيت علم كمك كند و معضلۀ ادراك را پايان بخشد، اين است كه گفته شود ذات انسان در جريان علم و ادراك پيوسته داراى دو مرحله است:
مرحلۀ نخست، مرحلۀ ذات انسان پيش از يك ادراك است؛ ذات انسان در اين مرحله به منزلۀ قوه يا هيولاى علم و ادراك به شمار مىآيد. مرحلۀ دوم، مرحلۀ حصول علم و ادراك است. شخص عالم در اين مرحله به منزلۀ يك صورت فعليه به شمار مىآيد كه در جريان دائم و تكامل مستمر ذات انسان را كمال مىبخشد.
اگر كسى مسئلۀ هيولا و صورت و نوع اتحاد ميان آنها را مورد بررسى قرار داده باشد، به روشنى مىداند كه جوهر هيولا يا قوه به تنهايى و بدون يك صورت فعليه به هيچوجه نمىتواند در جهان خارج وجود پيدا كند. وجود هيولا يا قوّه در خارج پيوسته با يك صورت فعليه متحد است.
بررسى مسائل گذشته اين مسئله را روشن مىسازد كه ذات يك عالم با هريك از صور معلومه پيوسته متحد و همبسته مىباشد. معنى اين سخن آن است كه عالم و معلوم يا مدرك و مدرك يك حقيقت به شمار آيند. هنگامى كه عالم با معلوم متحد باشد و