قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥٤١ - ضرورت ذاتى و اصالت نظام متافيزيكى
در تعريف معنى ضرورت به كار گرفته شود، يا از حيث وضوح و روشنى همانند خود معنى ضرورت است و يا به درجات كمتر از خود معنى ضرورت، داراى وضوح و روشنايى است. به اين ترتيب، معنى ضرورت همانند مفهوم هستى، بدون هيچگونه واسطه در لوح ادراك بشر ترسيم مىشود. دو معنى امكان و امتناع نيز داراى سرنوشتى همانند با معنى ضرورت مىباشند.
اقسام ضرورت
معنى ضرورت برحسب موارد گونهگون به شش قسم تقسيم شده كه به ترتيب عبارتند از:
١. ضرورت ذاتى
٢. ضرورت ازلى
٣. ضرورت وصفى
٤. ضرورت در وقت معين
٥. ضرورت در وقت غير معين
٦. ضرورت به شرط محمول
ضرورت ذاتى و اصالت نظام متافيزيكى
ضرورت ذاتى در مواردى صادق است كه نسبت محمول قضيه به موضوع آن با قيد وجود موضوع، ضرورت داشته باشد. يعنى مادام كه موضوع قضيه موجود است، نسبت محمول به آن موضوع ضرورى خواهد بود. اينگونه قضيه كه آن را «ضروريۀ ذاتيه» مىنامند، در سه مورد تشكيل مىشود كه به ترتيب عبارتند از:
١. جايى كه يك شىء بر ذات خويش حمل گردد، مانند اينكه گفته شود: «انسان انسان است» ؛ معنى اين قضيه اين است كه هيچچيز در جهان فاقد خويشتن خويش نيست. اين نوع حمل را در اينگونه قضايا «حمل أوّلى ذاتى» مىخوانند. ممكن است گفته شود تشكيل اينگونه قضايا پوچ و بيهوده است، زيرا هيچ پيامى در بر ندارد و هيچگونه سخن تازهاى نمىگويد. در پاسخ گفته مىشود البته چنين است، زيرا هيچ پيام يا سخن تازهاى در اينگونه قضايا نمىيابيم؛ ولى در عين حال حمل أوّلى ذاتى در قضيه، يك واقعيت انكارناپذير است كه انسان چه بخواهد و چه نخواهد، بايد در برابر آن تسليم گشته و آن را بپذيرد؛ زيرا اگر اين واقعيت-بدانگونه كه ماترياليسم ديالكتيك ادعاى