قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٤٩٩ - ملاك صدق و كذب در قضايا
ملاك صدق و كذب در قضايا
همانگونه كه در آغاز اين مبحث يادآور شديم، ملاك صدق در قضيۀ خارجيه و همچنين در قضيۀ حقيقيه عبارت است از مطابق بودن نسبت آن قضايا با آنچه در جهان خارج ما به ازاى آن نسبتها خوانده مىشود. مثلا هنگامى كه در باب قضيۀ خارجيه گفته مىشود: «همۀ سربازان در جنگ كشته شدند» ، اين قضيه صادق خواهد بود اگر واقعا همۀ سربازان در جنگ كشته شده باشند.
همچنين هنگامى كه در باب قضيۀ حقيقيه مثلا گفته مىشود «هرجسمى بهطور بىنهايت قابل تقسيم است» ، اين قضيه صادق خواهد بود اگر واقعا هرجسمى در جهان خارج بهطور بىنهايت قابل تقسيم باشد. براساس همين ضابطه هردو قضيه كاذب خواهند بود اگر نسبت آنها با آنچه در خارج است، مطابق نباشد.
اكنون سخن اين است كه ملاك راستى و ضابطۀ صدق در قضاياى ذهنيه چيست؟ آنچه بهطور قطع و يقين مىتوان گفت اين است كه نسبت حكميه در اينگونه قضايا ما به ازاى خارجى ندارد. بنابراين مطابقت و عدم مطابقت نسبت قضيه با خارج، مطلقا نمىتواند مطرح باشد؛ چنانكه مطابقت و عدم مطابقت نسبت قضيۀ ذهنيه با خود ذهن نيز نمىتواند معنى محصّلى در بر داشته باشد. بنابراين، مسئلۀ صدق و كذب و يافتن ضابطهاى براى آنها، در باب قضاياى ذهنيه با يك نوع پيچيدگى و ابهام مواجه مىگردد.
حكماى اسلامى در مقام رفع اين ابهام، ملاك راستين و ضابطۀ صدق در اينگونه قضايا را مطابقت نسبت آنها با نفس الامر دانستهاند.
اكنون سخن اين است كه آيا نفس الامر چه معنى دارد و نسبت آن با خارج و ذهن چگونه است؟
«نفس الامر» در كتب حكماى اسلامى چند گونه تعريف شده كه ذكر همۀ آنها در اينجا، با وضع اين مجموعه كه براساس اختصار بنا نهاده شده است، سازگار نيست.
بهترين و معروفترين سخن در باب نفس الامر اين است كه گفته شود كلمۀ «امر» در اينجا اسم ظاهرى است كه به جاى ضمير به كار برده شده است. بنابراين استعمال كلمۀ نفس الامر در مورد يك شىء معادل است با اينكه گفته شود: «الشّىء نفسه» و اين همان «خودى» يا «ذات» هرشيئى از اشياء است؛ بهطورى كه اگر اين «خودى» يا ذات از شىء سلب گردد، ديگر هرگز آن شىء نخواهد بود. مقصود از «خودى» يا ذات در باب