روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩١ - ترجمه
ابو حنيفه است و اصحابش،و افراد مذهب شافعى است و اصحابش.
قوله: فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ ،علما در معنى«احصار»خلاف كردند،بهرى گفتند:
احصار آن باشد كه به مانعى از راه بازافتد،و بازماند [١]ازآنكه افعال حجّ به جاى آرد از خوف و بيمارى و دشمن و جراحت و كسر و نفاد نفقه،و بماندن راحله،و هرچه منع و عذر باشد،چون[چنين] [٢]باشد او هدى خود بفرستد به دست آنان كه شوند [٣]،و او بر احرام مىباشد تا آنگه كه هدى[آنجا ] [٤]بكشند.چون هدى كشته باشند [٥]او حلال شود از احرام،و اين قول نخعى است و حسن و مجاهد و عطا و قتاده و عروة بن زبير و مقاتل و كلبى،و مذهب اهل عراق است.
بهرى دگر گفتند:احصار آن بود كه دشمنى قاهر او را بازدارد از بنى آدم،امّا مرض و ساير اعذار داخل نبود در اين باب،و اين قول عبد اللّٰه عبّاس است و عبد اللّٰه عمر و سعيد مسيّب و سعيد جبير و شهر بن حوشب و مذهب شافعى است و اهل مدينه.
امّا من حيث[٢٤٢-ر]اللّغة فرقى باشد ميان حصر و احصر،حصر اذا حبس، و المحصور،المحبوس بمرض او عذر،و احصر اذا جعل بحيث يمتنع من السّير،و يصير معرضا للحبس،كقولهم:أقبره و قبره،فأقبره جعله ذا قبر و بنى له قبرا،و قبره دفنه.
و چنان كه در لغت فرق است به نزديك ما فرق است ميان آنكه به منع بيمارى ممنوع شود،و ميان آنكه دشمن منع كند او را.اگر منع از جهت بيمارى باشد،حكم او آن است كه هدى [٦]به مكّه فرستد،و او بر احرام مىباشد،و اجتناب كند از هرچه محرم را اجتناب بايد كردن تا آنگه كه [٧]هدى به جاى خود رسد،و جاى او منا باشد كه روز عيد و ايّام تشريق آنجا هدى كشند [٨].
و اگر احرام به عمره دارد محلّ او مكّه باشد بفناء الكعبة،چون هدى به جاى [٩]خود رسد او تقصير بكند و حلال شود از هرچه احرام گرفته بود از آن،الّا زنان كه زن
[١] .مج:الا.
[٤] [٢] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .مب:روند.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:كشته باشد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+كه دارد.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:آنكه.
[٨] .لب:مىكشند.
[٩] .لب:بجانب.