روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٠ - ترجمه
نفس خود و در زيردستان خود،و گفتى:غزا كنى به نام خدا در راه خداى،و كارزار [١]كنى با كافران به خدا [٢]و غلوّ مكنى،و از حدّ شرع مگذرى،و غدر مكنى، و مثله مكنى،و كودكان را مكشى.
عطاء بن ابي رباح روايت كند كه:چون ابو بكر[الصّدّيق] [٣]يزيد بن ابي سفيان را به عمل شام فرستاد،به تشييع او بيرون آمد.يزيد سوار بود،و ابو بكر پياده با او مىرفت و او را وصايت مىكرد،يزيد گفت:يا خليفة رسولاللّٰه!يا برنشين،يا من نيز پياده شوم،گفت:من بر ننشينم و تو پياده نشوى،من اين گامها در سبيل خداى بر مىدارم،تو را وصايت مىكنم به وصايايى بايد كه نگاه دارى.در اين راه كه مىروى صومعههاست،و جماعتى در آنجا خود را محبوس كرده دعوى مىكنند كه براى خداى مىكنيم،ايشان را رها كن با [٤]آنچه در آنند.و از ايشان بگذرى جماعتى را بينى ميان سرباز تراشيده و مويهاى دراز بازگذاشته،با ايشان شمشيرزن برآن كه از سرباز تراشيدهاند.
آنگه نگر تا هيچ زن را و كودك را و پير و ضعيف را نكشى،و هيچ درخت نبرى، و هيچ درخت خرما تباه نكنى و بنهسوزى [٥]،و هيچ گاو و گوسپند [٦]را نكشى [٧]مگر براى خوردن،و هيچ آبادانى بيران [٨]نكنى.
كلبى روايت كرد از ابو صالح از عبد اللّٰه عبّاس كه گفت:اين آيت در صلح حديبيّه آمد،و از [٩]آن بود كه چون رسول-عليه السّلام-از مدينه بيرون آمد تا عمرهاى آرد و با رسول-عليه السّلام-هزار و چهارصد مرد بودند.چون رسول-عليه السّلام-به حديبيّه رسيد،مشركان بيامدند و او [١٠]را منع كردند و رها نكردند [١١]كه در مكّه شود [١٢].
رسول-عليه السّلام-هديى كه داشت آنجا بكشت،و آن [١٣]سال صلحى بكردند و
[١] .لب:كالزار.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:و به خداى.
[٣] .اساس:مخدوش است،مب:ابو بكر بن ابى قحافه،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .مب:در.
[٥] .كذا در اساس:بنهسوزى/بنسوزى،لب:نسوزى.
[٦] .آج،لب،فق،مب،مر:گوسفند.
[٧] .مج:بنهكشى/بنكشى.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر:ويران.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:و آن.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:و رسول.
[١١] .مب:و نگذاشتند.
[١٢] .مب:رود.
[١٣] .آج،لب،فق،مب:اين.