روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٣ - ترجمه
است،و گفتهاند:آواز خوش است كه حقّ تعالى كس را آواز چنان نداد كه داود را.و [١]چون در زبور خواندن آمدى،وحوش و سباع پيرامن صومعه او بايستادندى،و طير [٢]در هوا صف بر كشيدندى تا اگر كسى ايشان را به دست بگرفتى بىخبر بودندى.اگر آواز او به آب روان رسيدى،آب از رفتن و باد از جستن بازايستادى.و آنان كه آواز او شنيدند در عهد او مزامير و انواع اوتار و ملاهى بساختند.
ضحّاك گفت از عبد اللّٰه عبّاس كه:مراد آن سلسله است كه خداى تعالى براى او از آسمان فروگذاشتى،روز حكم او چون در هوا حادثه پديد آمدى،آن سلسله بجنبيدى و آواز كردى و او خبر يافتى از آن حادثه.و سر اين سلسله به مجرّه پيوسته بود،و آخرش به بالاى سر داود بود به قامت مردى ذى قوّت،و احكامش قوّت آهن بود،و رنگش رنگ آتش بود،و حلقههايش گرد بود مفضّل [٣]به انواع جواهر،مسمّر به قضيبها [٤]لؤلؤتر،هيچ خداوند عاهت و بيمارى دست در او نزدى الّا شفا يافتى.و آن سلسله در عهد داود-عليه السّلام-به جاى بيّنه و سوگند بود بين المدّعي و المدّعى عليه.
چون كسى بر كسى دعوى كردى،پيش او حاضر آمدندى،او دعوى بشنيدى، آنگه مدّعى را گفتى:برخيز و سلسله بگير.او دست بكشيدى،اگر بر حقّ بودى دستش به سلسله رسيدى،و اگر برحق نبودى سلسله بر بالا شدى تا آنگه كه برآن مكر و خديعت بساختند.
و آن،آن بود كه:مردى [٥]جوهر [٦]گرانمايه بود وديعت پيش كسى بنهاد،به وقت مطالبت مرد گفت:وديعت با تو دادم.به حكومت پيش داود افتاد[ند] [٧].مرد وديعتدار بايستاد و عصا بگرفت و مجوّف كرد،و آن جوهر در ميان عصا بنهاد.چون مرد او را به حكومت پيش داود برد و دعوى كرد،او گفت:اين وديعت كه او مىگويد،من به او دادهام.
[١] .آج،لب،فق:او.
[٢] .مج،وز:طيور.
[٣] .وز،دب،آج،لب،مب،مر:مفصل.
[٤] .آج:فصها.
[٥] .دب،مر+را.
[٦] .مج:ندارد،وز،دب،آج،لب،فق:جوهرى.
[٧] .اساس:ندارد،از مج افزوده شد.