روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٧ - ترجمه
حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ [١] ،و اوّل در غير مدخولات و لا مفروضات باشد،[و دوم در مدخولات مفروضات باشد] [٢].
بعضى دگر گفتند:اين هيچ واجب نيست،و اين بر سبيل تبرّع و احسان است،و امر بر وجه ندب است،و اين قول ابن سيرين است و مذهب ابو حنيفه.و ابن سيرين روايت كند [٣]كه مردى و زنى چونين به نزديك شريح به حكومت رفتند [٤].شريح گفت:
رغبت كن به آنكه از جمله محسنان و متّقيان باشى و الزام نكرد او را.
اكنون در مقدارش خلاف كردند.عبد اللّٰه عبّاس و شعبى و زهرى و ربيع بن انس گفتند:برترين آن،خادمى يا خادمهاى باشد،و اوسطش سه جامه باشد پيرهن و ايزار پاى [٥]و مقنع،و كمترينش وقايهاى باشد يا درمى چند،و اين مذهب شافعى است،و مذهب ما به اين قريب [٦]است،اعلاه،برترين آن خادمى باشد يا اسپى،و [٧]ميانه جامهاى،و كمترين انگشتريى و آنچه برابر اين بود.و شريح پانصد درم فرمود [٨]توانگران را در متعه.
و عبد الرّحمن بن عوف كه مادر ابو سلمه را طلاق داد،خادمهاى بدو داد.و حسين علىّ [٩]-عليهما السّلام-متعه داد زنى را كه طلاقش داد قبل الدّخول بها و مهر مسمّى نكرده بود ده هزار درم،و گفت:
متاع قليل من حبيب مفارق و ابو حنيفه گفت:[چون زن و شوهر] [١٠]در مقدار آن[٣١٣-پ]خلاف كنند، نيمه [١١]مهر مثل او بود و از آن بالاتر نبود،و درست آن است كه در خور مرد بود و دستگاه او،براى آن خداى مقدّر بكرد بر قدر استطاعت مرد از توانگرى و درويشى.
[١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٤١.
[١٠] [٢] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .اساس:با خطى متفاوت از متن نوشته:گفت،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٤] .شريح آمدند به حكومت.
[٥] .مج،وز،آج،لب،مب:از ار پاى،مر:ازارى پاى.
[٦] .آج،لب:قرين.
[٧] .مب:در.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+بعضى.
[٩] .مب:حسين بن على.
[١١] .مج،وز:تتمه.