روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٦ - ترجمه
مبارات از جهت هر دو باشد،و طلاقى كه عقيب اين چيزها باشد الّا باين نبود.
و حكم بن عيينه روايت كند كه در عهد عمر خطّاب زنى بود همچونين ناسازگارى كرد با شوهر،و به نزديك عمر آمد،عمر او را وعظ كرد،هيچ قبول نكرد و گفت:اگر مرا فرمايى كه با خانه او رو،خويشتن را هلاك كنم.عمر بفرمود تا آن شب او را بازداشتند در اصطبلى كه در او چهار پاى بود،و سرگين،و سه شبان روز آنجا رها كرد.
آنگه او را بخواند و گفت:چه گويى؟با خانه شوهر شوى؟گفت:نه،و تا من در خانه او شدهام مرا از آن خوشتر نبود كه اين شبها كه در ميان اين سرگين خفته بودم.عمر [١]مرد را گفت:تو را از اين هيچ نيايد،خالعها و لو من قرطها و خالعها بما دون عقاص رأسها،خلع كن با او به گوشواره و گيسوبند او،فلا خير لك فيها،كه تو را در او خيرى نيست.فذلك قوله: فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَيْهِمٰا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ ،يعنى بر مرد و زن هيچ حرجى و جناحى نيست در آنچه فدا كند زن و بدهد،و خويشتن از او بازخرد،نه زن را در دادن نه مرد را بر ستدن،براى آنكه زن به طيبت نفس مىدهد، و مرد طلاق به عوض فديه مىدهد.
فرّاء گفت:مراد در آيت شوهر است تنها،براى آنكه او مىگيرد،و لكن حقتعالى هر دو را به يك جا بگفت،چنان كه در قصّه موسى گفت: نَسِيٰا حُوتَهُمٰا [٢]...، و نسيان از موسى نبود،از رفيق موسى بود.و قوله: يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ [٣]، و لؤلؤ و مرجان كه باشد از دريا شور بود دون دريا خوش،و كما قال الشّاعر:
فان تزجراني [٤]يا ابن عفّان انزجر
و ان تدعاني احم عرضا ممنّعا[٣٠٢-ر]
و اولىتر حمل آيت بود بر ظاهر خود،براى آنكه ضرورتى نيست عدول كردن از ظاهر،و خوف از هر دو حاصل است،و رفع جناح در حقّ هر دو هست،در حقّ زن به إباء و كراهت،و در حقّ مرد به گرفتن فديت.
و فقها را در خلع دو قول است:قولى آن است كه خلع فسخى بود بىطلاق،و
[١] .مج،وز+ رضىاللّٰهعنه،در اساس اين عبارت محو گرديده و كلمه«اللّٰه»باقى مانده.
[٢] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ٦١.
[٣] .سورۀ رحمان(٥٥)آيۀ ٢١.
[٤] .اساس:با خطى متفاوت از متن:«ترجوننى»،دب:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.