روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٢ - ترجمه
آرد،و لا كفّارة عليه عندنا.و جمله فقها گفتند كفّارت واجب بود.
امّا مباحات:اگر سوگند خورد كه كارى نكند از جمله مباحات چون سفر و شركت و تجارت و جز آن،يا كارى نكند،اعتبار كنند [١]،اگر صلاح در كردن يا ناكردن باشد،آنچنان كند كه صلاح در آن باشد،و اگرچه خلاف سوگند بود،و لا كفّارة عندنا عليه،و به نزديك ما كفّارت بر او نباشد،و جمله فقها گفتند بر او كفّارت باشد،اگر گويد او گبر است يا جهود يا ترسا،يا از خداى بيزار است،يا از مسلمانى و قرآن،اگر فلان كار بكند يا نكند،اين سوگند نباشد و مخالفتش حنث نباشد،و كفّارت واجب نشود.و همچنين گفت مالك و اوزاعى و ليث و شافعى و ابو حنيفه و ثورى و ابو يوسف و محمّد گفتند:اين سوگند باشد،و خلافش حنث بود و كفّارت لازم آيد به ذو.و هركه بر محالى سوگند خورد من صعوده الى السّماء او قتل ميّت،گويد كه:به خداى كه بر آسمان شوم،يا فلان كس را بكشم،و او مرده باشد سواء اگر داند و اگر نداند،او را كفّارت لازم نيايد.
و ابو حنيفه و شافعى گفتند:در حال حانث شود و كفّارتش لازم آيد،سوگند كافر منعقد نشود،و چون حنث حاصل شود بر او كفّارت نباشد سواء اگر در حال كفر حانث شود يا پس از اسلام[٢٩٢-پ]،ما دام تا سوگند در حال كفر بوده باشد [٢].و مذهب ابو حنيفه همچونين است.
و شافعى گفت:كفّارت لازم آيد بر او،اگر كسى سوگند خورد به علم خدا يا [٣]قدرت خدا يا حيات خدا،اگر مرادش قادرى و عالمى و حيّى باشد،سوگندش باشد، و اگر مرادش آن معانى باشد كه اشعرى گويد،كفّارتش لازم نيايد،و ابو حنيفه چنين [٤]گويد.
و اصحاب شافعى گفتند:اين سوگند باشد،اگر سوگند خورد بالرّحمن،و مرادش نام خداى باشد سوگند بود،و اگر مرادش سورت باشد سوگند نباشد،و همچونين به قرآن.و ابو حنيفه و اصحابش هم چنين گفتند،و شافعى و اصحابش گفتند:اين
[١] .دب،آج،لب،فق،مر:اعتبار كند،مب:اعتبار مىكند.
[٢] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:خورده باشد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+به.
[٤] .آج،لب:همچنين.