روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥١ - ترجمه
كه گويد:چشمش كور بادا[اگر ديد] [١]گوشش كر بادا اگر شنيد،و مانند اين.و گفت:اين چنان است كه[خداى تعالى] [٢]گفت: وَ يَدْعُ الْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَيْرِ [٣]...،و همچونين قوله تعالى: وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجٰالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ [٤].
ضحّاك گفت:مراد آن سوگند است كه آن را كفّارت كرده باشند[٢٩٢-ر]، [براى آنكه ] [٥]به كفّارت حنث و عقوبت برخيزد.
ابراهيم گفت:آن باشد كه سوگندى خورد بر چيزى،پس فراموش كند،و آن چيز برخلاف سوگند بكند،و دليلش
قول النّبىّ-عليه السّلام: رفع عن [٦]امّتى الخطأ و النّسيان و ما [٧]استكرهوا عليه.
وَ لٰكِنْ يُؤٰاخِذُكُمْ بِمٰا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ،يعنى ما قصدتم و تعمّدتم،و لكن شما را به آن گيرد كه دلهاى شما كسب كند،يعنى آنچه قصد كنى و عمد و نيّت كنى و عقد دل كنى برآن. وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ،و خداى آمرزگار و بردبار است.
امّا كلام در حكم آيت:بدان كه سوگند بر دو ضرب است:ضربى آنكه در او كفّارت واجب بود،و ضربى آنكه واجب نبود.
امّا آنكه [٨]در او كفّارت واجب نبود،سوگند بر ماضى بود چنان كه:و اللّٰه ما فعلت،به خداى كه نكردم و كرده باشد،و نگفتم و گفته باشد،يا كردم و نكرده باشد،اين را كفّارت نبود به نزديك ما،و به نزديك ابو حنيفه و اصحابش و همچنين مالك و ليث و ثورى و احمد و اسحاق.
و شافعى گفت:اگر عالم باشد كه خلاف مىگويد،بر او كفّارت بود،و از آنچه بر او كفّارت نبود آن است كه:سوگند خورد كه واجبات نكند يا مندوبات و يا قبايح [٩]ارتكاب كند،حكم اين،آن باشد كه خلاف سوگند كند،و واجب و مندوب به جاى
[٥] [١] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و وز،افزوده شد.
[٣] .سورۀ بنى اسرائيل(١٧)آيۀ ١١.
[٤] .سورۀ يونس(١٠)آيۀ ١١.
[٦] .مج،وز،دب:على.
[٧] .آج،لب،فق،مر:و من.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:آنچه.
[٩] .اساس:با خطى متفاوت از متن:قباح،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.