روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٥ - ترجمه
گفتند:مست بود با جماعتى زنگى خنياگر كه در ميان ايشان بود-و اين بيتها بگفت-و ايشان گرسنه بودند،او بيامد و چنين كرد-و هى:
الا يا حمز للشّرف النّواء
و هنّ معقّلات با[لفناء] [١]
ضع السّكّين فى اللّبّات منها
فضرّجهنّ حمزة بالدّماء
و عجّل من شرائحها كبابا
ملهوجة على وهج الصّلاء
و اصلح من اطايبها طبيخا
لشربك من قديد او شواء
فأنت ابا عمارة المرجّى
لكشف الضرّ عنّا و البلاء
اميرالمؤمنين علىّ-عليه السّلام-گفت:من بيامدم و شكايت با رسول خداى كردم،و او در حجره امّ سلمه بود،و بريده مولاى رسول آنجا بود.رسول-عليه السّلام- برخاست و نعلين در پاى كرد و بيامد و مادر [٢]پى او.چون به در سرايى كه ايشان در آنجا بودند برسيد،سلام كرد و دستورى خواست و در سراى شد و حمزه را گفت:
چرا چنين كردى؟و او را ملامت كردن گرفت.او نيز در رسول نگريست،و آنگه چشم از او بگرفت و گفت:نه شما و پدران شما بنده پدر من بوديت [٣]؟رسول -عليه السّلام-گفت:يا علىّ!عمّت سخت مست است،و بازپس آمد و گفت:
غرامت شتران بر من است.
با [٤]ديگر روز حمزه برخاست و بيامد و در دست و پاى رسول افتاد و عذر [٥]خواست.رسول-عليه السّلام-گفت:من براى تو استغفار كردم و از خداى در خواستم تا تو را عفو كرد.
پس از آن عتبان بن مالك طعامى ساخت و سر شترى بريان كرد و جماعتى را حاضر كرد،و سعد بن ابى وقّاص آنجا بود،چون مست شدند در شعر خواندن و مفاخرت آمدند.سعد در آن ميانه قصيدهاى خواند كه در آنجا هجاى انصاريان بود و فخر قوم او.انصارى برخاست و آن استخوان [٦]برگرفت و بر سر سعد زد و سر او
[١] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز دب:بر.
[٣] .مج،وز،دب،آج،لب،فق:بودى،مب،مر:بوديد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:بر.
[٥] .مب:عذرها.
[٦] .مج،وز،دب،آج:استخان.