روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩١ - ترجمه
و«قتال»مصدرى باشد در معنى مقاتله،و آن بيشتر از ميان دو كس بود،اعنى مفاعله،مگر جايى چند معدود من قولهم:طارقت النّعل [١]و عاقبت اللصّ،و عافاه اللّٰه.
و امّا قوله:«عليكم»،اگرچه ظاهر او عموم است،آن را تخصيص بايد كردن به ادلّه مخصّصه،براى آنكه زنان و كودكان و پيران ضعيف و ديوانگان و بيماران و معذورانى كه ايشان را ممكن نباشد نهوض به جهاد از اين خارجند،و آن را كه بر او جهاد واجب بود و اگر او نتواند شدن كسى را به جاى خود بدارد،و ساز و آلت و عدّت و برگ بدهد،روا باشد مگر آنگه كه امام او را فرمايد و بدل نستاند از او كه پس فرض جهاد از او ساقط نشود.
و از شرط [٢]وجوبش-چنان كه گفتيم-وجود امامى عادل است يا كسى كه از قبل او و دست او باشد،و الّا واجب نبود،و با ائمّه جور و سلطان ظالم [٣]جهاد واجب نيست،هركس كه كند اگر مصيب شود مأجور نبود،و اگر مصاب شود مأثوم بود،الّا آنگه كه خائف باشند بر بيضه اسلام-چنان كه بيان كرديم-كه بر سبيل مدافعه واجب بود.
و امّا آنكه با كدام صنف از كفّار جهاد بايد كردن،و با كدام صنف نبايد كردن در دگر جاى بيايد كه لايق بود-انشاءاللّٰه [٤].
قوله: وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ،اى كراهة لكم و مشقّة عليكم،و شما را از روى نفار طبع اين خوش نيست،و هرچه تكليف بدو تعلّق دارد به هيچ حال مشتهى نبود،لا بدّ با مشقّت بود تا بر او استحقاق ثواب بود.
و جمله قرّاء«كره»به ضمّ«كاف»خواندند،مگر در شاذّ كه ابو عبد الرّحمن السّلمىّ خواند:«كره»به فتح«كاف»،و آن دو لغت است:كالضّعف و الضّعف، و الرّهب و الرّهب [٥].
و محقّقان [٦]لغت فرق كردند،گفتند:«كره»به ضمّ«كاف»مشقّت باشد
[١] .آج:اللّيل،مر:النّخل،مب:النعم.
[٢] .لب،فق:شرايط.
[٣] .مج،وز:ظلم.
[٤] .همه نسخه بدلها+و به الثّقة.
[٥] .اساس:به صورت:الذهب و الذهب هم خوانده مىشود.
[٦] .همه نسخه بدلها+اهل.