روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٩ - ترجمه
خود بخوابان و تو برو.رسول-عليه السّلام-كس فرستاد و على را بخواند و گفت [١]:
مشركان امشب به كشتن من عزم كردهاند،خداى تعالى مرا مىفرمايد كه از مكّه برو، و تو را مىفرمايد كه بر جاى من بخسب تا اگر مشركان تعرّض و قصد من كنند به تو دفع [٢]شود،به جاى آنكه مرا خواهند كشتن تو را بكشند،تو را [٣]شايد كه جان تو به جاى جان من باشد؟ اميرالمؤمنين -عليه السّلام-بگريست-على ما جاء فى الاخبار:فاستعبر باكيا.
رسول-عليه السّلام-گفت:
يا علىّ ما كنت جبانا، تو هرگز بددل نبودى،
أ جزعا من الموت تبكي، از ترس مرگ مىبگريى؟گفت:نه يا رسولاللّٰه!و لكن براى آن مىگريم تا چرا يك جان دارم كه بهيكبار فدا كنم [٤]،مىبايستى تا هزار جان داشتمى تا به هر نوبتى جانى فدا كردمى.
آنگه از سراى بيرون آمد شب تاريك شده،و آنان كه ره او [٥]مىداشتند نشسته بودند به دو صف برابر يكديگر [٦]فراز آمدند [٧]،خداى تعالى خواب برايشان افگند،تا رسول-عليه السّلام-هريكى را [٨]مشتى خاك بر سر كرد،و مىخواند. وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ يُبْصِرُونَ [٩]. وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَمىٰ [١٠].ايشان از آن خواب در آمدند،بر سر خود خاك ديدند،گفتند:اين خاك بر سر ما كه كرد؟كارى كه در اوّلش خاك بر سر باشد،در آخرش باد در دست بود.در اوّل شب خاك بر سر بودشان،و به ميانه شب چون بدانستند كه مرغ از قفص [١١]پريده [١٢][٢٦٣-پ]باد در دستشان ماند،به آخر شب كه به طلب رفتند و نيافتند آب حسرت در چشمشان بود،به آخر كار كه آخرت بود آتش در جانشان
[١] .آج،لب،فق،مر يا اخي،مب+يا اخي على.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:رفع.
[٣] .آج،لب،فق،مب،مر:عبارت«تو را»ندارد.
[٤] .آج،لب،مب،مر:فداى تو.
[٥] .مخ،وز،آج،لب،فق،مب،مر:راه او.
[٦] .مج+به نزديك ايشان،دب،وز،آج،لب،فق،مر:به نزد ايشان،مب+حضرت رسول صلّى اللّٰه عليه و آله به نزد ايشان.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز مب:فراز آمد،مب:آمد.
[٨] .مب:هريك از ايشان را.
[٩] .سورۀ يس(٣٦)آيۀ ٩.
[١٠] .سورۀ انفال(٨)آيۀ ١٧.
[١١] .دب،لب،فق،مب:قفس.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها بجز مب:پريد.