روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٧ - ترجمه
كه منع كند او را اقبال او بر يكى از اقبال بر ديگرى [١]تا به يكى از يكى بازماند.
در خبر هست كه:خداى تعالى حساب خلايق [٢]بر آرد به مقدار [٣]آنكه يكى از ما گوسپندى [٤]بدو شد،چه او متكلّم است نه به آلت از او صحيح بود كه خطاب كند با خلايق به خطابهاى مختلف،و منع نكند او را خطاب بعضى از خطاب ديگرى چنان كه متكلّمان به آلت را،و اين امرى است و حكمى كه او به اين منفرد است و در اين غايت مدح باشد.
و وجه دوم [٥]در آيت آن است كه:او سريع الحساب است،به معنى آنكه سريع الجزاء است.و«حساب»در آيت به جاى جزا باشد،و اين شايع است در كلام عرب و عجم،نبينى كه گويند:تا وقت حساب تو باشد تا من حساب تو بر آرم،و مانند اين از الفاظ.
و آيت وارد است مورد الوعيد للمكلّفين،چنان كه گفت: وَ مٰا أَمْرُ السّٰاعَةِ إِلاّٰ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ [٦]...،او [٧]براى آن جزا را به لفظ حساب برخواند [٨]كه جزاى بندگان عقيب [٩]حساب ايشان باشد و بر وفق عمل ايشان باشد،و بيان اين قوله تعالى: جَزٰاءً مِنْ رَبِّكَ عَطٰاءً حِسٰاباً [١٠]،اى كافيا.
و معنى«حساب»از خداى تعالى اعلام او خلقان راست مقدار مستحقّات ايشان از ثواب و عقاب بر اعمالشان،و موافقت او ايشان را برآن تا بدانند كه آنچه با ايشان مىرود از خير و شر بر كرده ايشان است،[و] [١١]اگر خداى تعالى عفو كند ايشان را [١٢]، ازچه عفو كرده است،و دگر آنكه تا ايشان را حث [١٣]كرده باشد بر فعل طاعت و زجر كرده از معصيت چون دانند كه با ايشان موافقت و مناقشت خواهد رفتن،اين خبر دادن ايشان را و بر اين واقف كردن در حقّ ايشان لطف باشد،اين معنى و غرض در
[١] .مج،وز،دب،آج،لب،مر:ديگر.
[٢] .لب+را.
[٣] .دب+از.
[٤] .مج،لب،فق،مب،مر:گوسفندى.
[٥] .دويم.
[٦] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ٧٦.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:و.
[٨] .دب:ياد كرد.
[٩] .آج،لب،فق،مب:عقب.
[١٠] .سورۀ نبأ(٧٨)آيۀ ٣٦.
[١١] .اساس:افتادگى دارد،با توجّه به مج افزوده شد.
[١٢] .آج،لب،فق،مب،مر+دانند كه.
[١٣] .مب:تحريص.