تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
روى به خاموشى نهاده و جاى خويش را به تاريكى سپرده است ، چيزى نمانده است كه آخرين شعاع نيز به آرامى ناپديد گردد و همه جا را تيرگى و آرامشى مرگبار فرا گيرد .
گذشت زمان مادر و كودكان را هم چون خوشهء گندمى كه دستخوش توفان گردد دور از كلبهء پدرى هر يك به گوشهاى پرتاب كرده است اكنون اين كانون عزيز هم چون آشيانى است كه پرستوى كوچك رخت از آن بر بسته و گردش زمستانهاى متواليش درهم شكسته باشد حالا جاده هاى كوچك باغ زير علفهاى خود رويى كه از كنار تخته سنگها سر برون كردهاند پوشيده شده و بوتهء سبز عشقهاى كه در برابر باد خزان چون پيراهن عزايى موج مى زند نيمى از ديوار را پنهان داشته و بر روى ديگر خزيده است .
شايد به زودى . . . ( خداى من ، هرگز اين گمان را به حقيقت مپيوند ) به زودى يك بيگانهء ناشناس فرا رسد و با مشتى پول اين مكان را كه هنوز براى ما مسكن اشباح نياكان است به چنگ آورد ، خانه اميد ما را ويران كند و هم چون آشيان كبوترى كه اره باغبانش با شاخه هاى درخت بر زمين افكنده باشد درهم ريزد .
اى خداى بزرگ روا مدار كه اين پيش بينى شوم حقيقت پذيرد و اين مصيبت جانكاه وقوع يابد ، مگذار كه اين سرزمين مقدس كه بارث از نياكان به ما رسيده است به بهاى مشتى پول ، هم چون خانهء گناهكاران يا مسكن دور افتادگان دست به دست گردد و به دست نامحرمان افتد .
مگذار يك بيگانهء آزمند فرا رسد و با پاى خود شيار ظريفى را كه يادگار حركت گهواره هاى ما در روى علفهاى باغ است نابود كند ، اطاقهاى كوچك ما را كه زمانى آشيان محبت بود درهم نوردد و در آن جايى كه روزگارى در قلمرو صفا و بىگناهى بود به شمارش پولهاى خويش مشغول گردد » [١]
[١] نغمه هاى شاعرانه ، ص ٩٣ تا ٩٥ . .