تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
فرو مى خواند . چه باك اگر اين داستان از حيات قهرمانى سخن نگويد يا از ريزش سيل خونى براى تأمين منافع بشرى حكايت نكند ؟ آن جا نيمكت بزرگ روستايى است كه پدرم هنگام بىكارى بر روى آن مى نشست و كمى دورتر از آن اطاقى است كه هر شامگاهان در درون آن برزگران پيرامون آن گرد آمده كارهاى روزانهء خود را برايش مى شمردند و آن گاه منتظر مى شدند تا صداى مردانهء وى برخيزد و تكليف فردايشان را تعيين كند .
آن جا ، ميدانگاه وسيع و خلوتى است كه هر بامدادان مادرم بدان سو مى شتافت تا براى ما شير و نان فراهم آورد و با دست پر مهر خويش در دهان كوچكمان لقمه گذارد . » [١] « آن جا ، انبارها و اطاقهاى تاريكى است كه هر زمان كه از خارهاى درختان بر تن ما زخمى مى نشست ، او درون آنها با دست خود بر روى آن عسل يا زيتون مى گذاشت . بر بالين پير مردانى كه آخرين دقايق عمر خويش را در آستان حيات جاودانى مى گذراندند ، حاضر مى شد و در پيش ديدگان بىفروغشان كتابى را كه هر يك از جملات آن از اميد و اعتماد تركيب شده است مى گشود ، در آن هنگام كه آخرين آه هاى سرد آنها از دل گرمشان به درمى آمد آهسته نام خدا را در گوششان فرو مى خواند و قلوبشان را به شنيدن اين نام پر جلال به تپش مى افكند ، آن گاه دستهاى ما را در دست مى گرفت و روى به بيوه زنان و كودكانى كه در آن جا به زانو در افتاده بودند مى كرد ، به آرامى قطرات اشك از ديده گانشان مى سترد و به آنان مى گفت :
براى او دعا كنيد ، من مزدتان را خواهم داد . » [٢] « از اين مجموع هيچ كم نيست بجز دلى كه در برابر اين همه لطف و زيبايى به تپش در آيد . لكن افسوس آفتابى كه روزى در كانون اين سينه مى درخشيد اندك اندك
[١] نغمه هاى شاعرانه ، آلفونس دولا مارتين ، ص ٨٤ تا ٨٨ . .
[٢] نغمه هاى شاعرانه ، ص ٨٨ و ٨٩ . .