تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٣ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
نه ثروت مى خواستم و نه علم و جاه طلبى داشتم و پيوسته دعايم اين بود كه دوست بدارم و تا بتوانم اشخاص را به سعادت برسانم .
- شما مى گوييد كه : هرگز حب علم نداشتهايد ، در صورتى كه اين موجودى كه شما از آغاز حيات خود در بارهء آن فكر كردهايد علم اصلى مى باشد . » [١] [ كلود چنين بيان مى دارد ] :
« - بيان و آيين پرستش و نيايش من چيز مهمى نبود و از چند جملهء كوتاه نظير اين كلمات تجاوز نمى كرد :
تو قبل از همه بودهاى و بعد از همه خواهى بود . من به همان حدى مى خواهم تو را بشناسم كه تو خود را به من بشناسانى ، من به همان اندازه مى توانم تو را ببينم كه به من بصيرت دادهاى .
« بر تو است كه به همان نحوى كه مى خواهى تو را پرستش كنم تصويرت را در برابرم مجسم كنى فكر من كوتاه است و من بىهوده مى كوشم كه آن را بسط دهم و حال آن كه تو پيوسته آن را محدود مى سازى پس همان عقيده را در بارهء خود به من ببخش كه خودت مى پسندى آن پرنده كه در آن گوشه بر روى خزه ها بال گسترده است ، نمى تواند براى نيايش و ستايش خداوند آيين مخصوصى داشته باشد و به او بگويد :
اى آفتاب اشعهء تو چنين است و چنان است .
ولى مى تواند بگويد :
اى آفتاب من احساس مى كنم كه تو مرا گرم مى كنى ، پس تو را تقديس مى نمايم . من از اين پرنده ساده تر بودم و ستايش من در بارهء خدا مانند نيايش او در برابر آفتاب بود . » [٢]
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ١٥٥ . .
[٢] سنگتراش سن پوان ، ص ١٥٦ . .