تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
حيوانات مخلوقاتى هستند كه كنار ما و روى زمين زندگانى مى كنند ، همان خورشيدى را مى بينند كه مى بينيم ، همان هوايى را استنشاق مى كنند كه ما استنشاق مى كنيم ، از همان آبى مى آشامند كه ما مى آشاميم از همان عضلاتى مركباند كه ما مركبيم ، منتهى موجوداتى هستند كه به صورت ديگر خلق شدهاند و تكامل آنها كمتر است و از عطاياى پدر آسمانى كمتر بهره مندند ، ولى بالاخره از خانوادهء بزرگ الهى بشمار مى روند ، من مى خواهم از اين حيوانات و سگها كه با وفا و خدمتگزارند و هرگز صاحب خود را به طمع طعمهء بيشتر ترك نمى كنند ، حرف بزنم . من مى خواهم از اين بزها و بزغاله ها و ميشها حرف بزنم كه در وقت عصر براى اين كه مراجعت مرا از دور ببينند به قلل كوه ها مى روند و به تصور اين كه فرياد آنها رسيدن مرا تسريع مى كند ، به سر و صدا در مى آيند و از مراجعت من به كوهستان جشن مى گيرند ، و از اين پرندگان كه از خردى و دوران بىپر و بالى شاهد و ناظر بودند ، من به آشيانهء آنها دست نمى زنم ، نان براى آنها خرد مى كنم ، صحبت مى كنم . من مى خواهم از اين زنبورهاى عسل كه غذاى زمستان آنها را دست نمى زنم و جز مقدار قليلى براى مريضها چيزى از آن بر نمى گيرم و از اين سوسمارهايى كه صداى چكش من مانند صداى ناقوس آنها را از لانه هاى خود بيرون مى كشد و تمام روز در مقابل آفتاب دور من جمع مى شوند و هرگز پاى مالشان نمى كنم ، از اين حشرات كوچكى كه بر روى علفها و برگها زندگانى مى كنند و آنها را نمايندهء صنع الهى مى دانم و خود را مجاز نمى بينم كه صنع الهى را بىهوده تباه سازم ، گفتگو كنم .
البته شما به اين حرفها خواهيد خنديد ، ولى اگر بدانيد كه ما در وقت تنهايى چگونه با هم صحبت مى كنيم و چگونه احوال يكديگر را از صدا و طرز نگاه درك مى نماييم ديگر نخواهيد خنديد . اگر بدانيد كه اين بزها كه در پايين پاى من خفتهاند چگونه نگاه عميق و انديشناك خود را در نگاه من مستغرق مى كنند