تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
و سپس به خود جواب مى دهم :
حاصل امروز من زياده بوده است ، زيرا چندين دستمزد گرفتهام ، به اين معنى كه دوستى فقرا را تحصيل كردهام و وجدان خود را راضى ساختهام و رحمت الهى شامل حالم شده است .
اما آيا حقيقتاً اين دستمزد از مبلغى كه هم آنها از دادنش در زحمت باشند و هم من از گرفتنش در زحمت باشم ، بيشتر ارزش ندارد ؟ به همين مناسبت است كه من در وقت خوابيدن با خود مى گويم :
در اين قريه امشب يك غصه كم شده است . » [١] [ كلود در سؤالى كه از او مى شود چنين جواب مى دهد ] :
« من هرگز در اين مساعدت افتخارى براى خود قائل نيستم ، زيرا خودم از آن لذت مى برم . همان طور كه گفتهام من هرگز نمى توانم رنج كشيدن ديگرى را ببينم بىآن كه قلبم گداخته شود و آرزو كنم كه انسان رنج ديدهاى را خشنود و سعادتمند سازم . من هرگز خود را از هم نوعانم جدا تصور نمى كنم ، بلكه آنها را قسمتى از جسم خود و خود را قسمتى از جسم آنها مى دانم . به عقيدهء من اين احساس را عشق مى نامند .
آرى ، پاكترين و حقيقىترين عشقها همين است . » [٢] [ كلود مى گويد ] :
« بله ، همينطور است ، وقتى من نهايت خدمتگزارى و دوستدارى را تا سر حد امكان نسبت به خدا و نوع انسان داشته باشم ، چطور اين موضوع را جرأت نكنم كه در نزد شما اقرار نمايم ؟ من محبتى در خود نسبت به ساير مخلوقات و مخصوصاً نسبت به حيوانات احساس مى كنم كه با ساير محبتهاى من در يك رديف است ، زيرا كه
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ٧٠ . .
[٢] سنگتراش سن پوان ، ص ٧٠ . .