تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٠ - تفسير ابيات
بگذاريد ، معرفت هم خوب چيزى است من فقط استافيل مى خواهم .
نزاع برخاست و جنگ در گرفت . چرا ؟ براى آن كه معناى آن چهار لفظ مختلف را نمى دانستند ، مشتهاى گره كرده بر سر هم كوفته و بناى پيكار گذاشتند .
هيچ علتى براى اين پيكار جز خالى بودن آنان از دانش و پر بودن از جهل وجود نداشت .
اگر يك راز دان ارجمندى كه به چهار زبان آشنايى داشت در آن جا بود ، همهء آن چهار نفر را به صلح و صفا دعوت مى كرد و نزاع را مرتفع مى ساخت .
آن شخص به چهار نفر چنين مى گفت ، بياييد اين جا ، دست از نزاع برداريد و آن يك درم را بدهيد به من ، من آرزو و خواستهء همهء شما را بر مى آورم ، اين يك شرط دارد و آن اين است كه بدون دغل و غرض ورزى آن يك درم را به من بسپاريد ، من با اين يك درم چندين كار انجام مى دهم ، خواهيد ديد ، آن يك درم چهار تا شده و دشمنى همهء شما به اتحاد و يگانگى تبديل گشته است . آن چه كه شما به تنهايى مى گوييد و از آن دفاع مى كنيد باعث تفرقه و گسيختگى شما خواهد گشت ، اما گفتار و كردار من شما را متفق خواهد ساخت . بنا بر اين شما ساكت باشيد ، من به جاى زبان همهء شما به گفتگو بپردازم ، اما اگر سخنان شما در ظاهر يك نوع باشد ، ولى حقيقتى نداشته باشد ، همان سخنان متحد نزاع و غضب و تفرقه ببار خواهد آورد .
چيزى كه طبيعتاً مزاج انسان را سرد مى كند ، گرمى عاريتى ، آن چه اثرى خواهد بخشيد ؟ آن گرمى حقيقى كه خاصيت خود شىء است ، هنر به خرج مى دهد و اثر ايجاد مى كند . سركه يك مادهء سرد است تو اگر آن را روى آتش بگذارى و گرمش كنى ، اگر آن را بخورى ، باز به مزاج تو سردى خواهد افزود ، زيرا آن گرمى گذران است و مانند دهليز براى عبور است ، و در طبيعتش نيست و بالعكس ، اگر دوشاب سرد شود و يخ ببندد ، اگر آن را بخورى باز مطابق خاصيت طبيعى خود كه گرم است در درون تو گرمى مى فزايد .