تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧٠ - تفسير ابيات
اين ادعا دليل صدق خود را با خود به وجود آورده است كه توانايى نويسندگى بوده باشد .
اگر يك مرد الهى بگويد : تو كه ديشب در خواب ديدى شخصى سجاده به دوش مى رود ، آن شخص من بودم و آن چه كه در خواب در بارهء شرح يك حقيقت به تو گفتهام ، گفتار مرا بشنو و آن را مانند حلقه آويزهء گوش كن ، آن سخن را پيشوا و راهنماى هوش خود بگردان ، اگر آن خواب و سخنى كه در آن خواب به تو گفته بودم به ياد بياورى ، مانند يك معجزهء تازه و ظهور يك راز كهن خواهد بود . همهء اين گفته هاى مرد الهى دعاوى مجرد است ، اثبات اين دعاوى از آن موقع صورت خواهد گرفت كه آن مرد به جان خود مراجعه كند و خواب ديشب را بياد بياورد . حكمت گمشدهء مؤمن است ، از هر كس آن را بشنود ، نخواهد گفت : اين ادعاى مجرد است ، بلكه خود كلام حكمت آميز حكمت بودن خود را اثبات و مورد يقين مرد با ايمان خواهد ساخت ، ديگر در آن باره به ترديد و غلط دچار نخواهد گشت .
اگر پيالهاى را در دست بگيرى كه پر از آب است و به آدم تشنه بگويى به شتاب و فوراً بيا اين آب را بخور ، تشنه هرگز در مقابل شما براى دليل خواستن توقف نمى كند و نمى گويد : برو بابا اين يك ادعاى محض است ، بايد دليل بياورى و حجت اقامه كنى كه اين آب است .
اگر مادر با صداى مادرى طفل شير خوارش را بخواند كه : طفل عزيزم بيا به تو شير بدهم ، من مادر تو هستم . آيا احتمال مى دهيد كه آن طفل بيايد و در پيش روى مادر بايستد و از او دليل و برهان مطالبه نمايد ؟ بدينسان در دل هر فرد و جمعيتى كه طعم حق را چشيدهاند ، قيافه و آواز و گفتار و كردار پيامبران خود موجب اثبات نبوت آنان گشته و احتياج به ديدن معجزات ندارند ، به طورى كه اگر پيامبر با آواز الهى بانگى بزند ، بدون اين كه شنوندگان هشيار از او دليل و معجزهاى را مطالبه كنند ، جانشان پيشانى به خاك مى سايد و به سجده مى رود ، زيرا :