تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
موجهاى كف آلودهء خويش را بر پاهاى نازنين او نثار مى كردى به ياد دارى ؟ يك شب من و او به آرامى در روى آبهاى تو پارو مى زديم . در زير آسمان و روى آب هيچ صدايى به جز زمزمهء پاروى قايق رانان كه امواج دل پذيرت را برهم مى زند شنيده نمى شد .
ناگهان انعكاس آهنگى كه از نزديك ساحل بر مى خاست امواج ترا به سوى خويش متوجه ساخت و آوايى كه نزد من بسى عزيز است چنين گفت :
اى زمان از گردش بايست ، واى ساعات وصال از گذشت بمانيد ، بگذاريد لختى چند به آسودگى لذات شيرينترين روزهاى عمر خويش را بچشيم .
بىچارگانى كه پيوسته آرزوى مرگ مى برند فراوانند برويد و بر آنان بگذريد و ايام محنتشان را زودتر به پايان رسانيد برويد و دمى نيك بختان را فراموش كنيد .
ولى افسوس كه بىهوده از عمر فرصت مى طلبم ، زيرا دور زمان از دست من فرار مى كند و مى گريزد . به شب مى گويم : اندكى آهسته تر بگذر و سپيدهء بامدادى براى محو آن سر از پشت افق بدر مى كند .
پس بياييد يكديگر را دوست بداريم و شادمان باشيم ، زيرا نه براى درياى زمان كنارهاى است و نه براى انسان مغروق پناهگاهى همه چيز مى گذرد و ما را به سرعت به سمت وادى عدم مى كشاند » [١] « اى روزگار حسود آيا ممكن است كه دقايق مستى و خرمى كه در آنها فرشتهء عشق به كام ما بادهء سعادت فرو مى ريزد با همان آرامش روزهاى تيره بختى از چنگ ما بگريزند ؟ آيا هرگز نخواهيم توانست از اين ايام پر سعادت لااقل اثرى در نزد خود نگاه داريم ؟ آيا اين روزگار خوشى براى هميشه ناپديد مى گردد و اين دوران شادمانى براى ابد نابود مى شود ؟
[١] نغمه هاى شاعرانه ، ص ٢٠١ - ٢٠٣ . .