تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٣ - تفسير ابيات
اگر در بارهء كاه نزاع و مناقشهاى صورت بگيرد ، تو توجه كن ببين دانه ها مال كيست ، كاه هم مال او است . فلك به اين عظمت را كه مى بينى قشر ، و نور روح مغز آن است ، قشر آشكار است و مغز پوشيده است ، مواظب باش كه در تشخيص و بهره بردارى از آن بلغزش نيفتى . جسم انسانى ظاهر است و قابل مشاهدهء همه كس ، اما روح مخفى است ، جسم انسانى مانند آستين ، روحش مانند دست است .
باز عقل از روح مخفىتر است ، به همين جهت است كه حس آدمى بروح نزديكتر است . [ مسلماً مقصود از روح حيات طبيعى است ، چنان كه در بيت بعدى توضيح داده مى شود ] تو وقتى كه حركتى در خود موجود مى بينى ، فوراً مى دانى كه آن موجود زنده است ، اما به مجرد حركت حياتى نمى توان گفت : آن موجود عقل دارد ، تا اين كه كارهاى موزون و عقلانى از او صادر شود ، و آن جنبش ناچيز مانند مس را طلا نمايد . كارهاى عضلانى كه به طور مناسب صورت مى گيرد و موجب مى شود كه بدانى كه عقلى در آن شخص وجود دارد .
روح وحيى [ كه يك انسان را شايستهء وحى مى كند ] از عقل نيز مخفىتر است ، زيرا ، روح و حيى امر غيبى و از ما وراى طبيعت سرچشمه مى گيرد . [١] عقل پيامبر اكرم را همه كس درك مى كرد ، اما روح وحى او را هر كسى نمى شناخت . همان روح وحيى هم آثار مناسبى دارد كه آن آثار مناسب مى تواند روح وحيى آثار بىنظير دارد ، گاهى شكل جنون ، گاه ديگر شكل حيرت به خود مى گيرد . اين پديده ها چيزى نيست كه قابل درك عقلانى باشد ، بلكه تا كسى خود داراى روح وحيى نباشد ، آنها را نمى تواند درك كند . به عنوان مثال مى توان آثار مناسب روح خضر عليه السلام
[١] جلال الدين در بارهء عقل و روح در ابيات فوق روشى پيش گرفته است كه احتياج به توضيح دارد و ما در مجلدات آينده به طور مشروحتر آن را تحت عنوان « عقل جزئى و كلى » « عقل جزء و عقل كل » توضيح خواهيم داد . .