تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٩ - هرگز توقع نداشته باشيم كه همهء قلمرو و شئون ما وراى طبيعت را در اين روى پردهء طبيعت مشاهده كنيم
( روشنايى ديده گان من در نماز است . )
((٣٢٣٠)) سوى شهر از باغ شاخى آورند باغ و بستان را كجا آن جا برند ؟
((٣٢٣١)) خاصه باغى كاين فلك يك برگ اوست بلكه آن مغز است و اين عالم چو پوست
هرگز توقع نداشته باشيم كه همهء قلمرو و شئون ما وراى طبيعت را در اين روى پردهء طبيعت مشاهده كنيم اگر بتوانيم اقيانوس بىكرانى را در يك كوزهء ناچيز جاى بدهيم ، اگر بتوانيم همهء كهكشانها را گلو بندى كرده از گردن يك زن آويزان كنيم ، هر موقع كه توانستيم تمام موجوديت روح را با صدها فعاليتهاى عقلانى و هزاران فعاليتهاى وجدانيش و با ميلياردها مفردات و قضايا و اشكال و رنگها و حوادث كه در حافظه بايگانى مى كند ، با ميليونها خيالات و توهمات و تجسيماتش در سر يك ناخن جسمانى نشان بدهيم ، مى توانيم براى اشباع حس كنجكاوى خويش ، ما وراى طبيعت را نيز به معرض ديدن و يا شنيدن و لمس كردن و چشيدن بگذاريم .
وقتى كه نسيمى از ما وراى طبيعت در ذهن انسانى بورزد ، تمام كششها و شمارشها و كيفيات جهان ماده مانند يك مگس ناچيز در مقابل يك طوفان سهمگين دريايى موجوديتى نشان نخواهد داد ، روح با عظمت شما فقط يك كار مى تواند انجام بدهد و آن اين است كه به وسيلهء تزكيهء نفس و رهايى از ( خود حيوانى ) به نمونه هايى از ما وراى طبيعت كه در دو قلمرو جهان و انسان ( آفاق و انفس ) وجود دارد رهنمون گردد .
آيا حركت ماده نمى تواند نمونهء آشكارى از دخالت ما وراى طبيعت در صحنهء طبيعت بوده باشد ؟ آيا نظم شگفت انگيزى كه بر مادهء ناخود آگاه حكمفرما است ، نمى تواند شمهاى از داستان پشت پردهء طبيعت را به شما باز گو كند ؟