تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - منتخباتى از نغمه هاى شاعرانه آلفونس دو لامارتين
آيا خواهم توانست هنگامى كه اين اطاقهاى تاريك براى من جز اشباح عزيزان در بر نداشته باشند ، لااقل با ديدار آنها خاطرهء اين رفتگان گرامى را كه براى هميشه از برابر ديده گان اشك بار من بكنار رفتهاند در دل خويش زنده كنم ؟ ديرى نخواهد گذشت كه خاك سرد كه با خاكهاى سرزمين محبوبم در آميخته است . پيش از آن كه حتى روح من در دنياى ديگر به خود آيد ، زندگى از سر خواهد گرفت ، در ميان چمنزارها ريشه خواهد كرد و در آغوش شكوفه هاى بهاران خواهد شكفت ، در شبهاى گرم تابستان عطر گلها را خواهد بوييد و در لحظات آرام غروب قطره هاى اشكى را كه از ديدهء شكسته دلان فرو مى ريزد در خود جاى خواهد داد .
هنگامى كه نخستين لحظهء روزى كه ديگر تاريكى شب در پى ندارد ، ديده گان مرا بر روى بامدادان پايان ناپذير بگشايد ، در نخستين نگاه بار ديگر سرزمينهاى محبوب خويش را خواهم نگريست و بر تخته سنگهاى در هم شكستهء كوهستان نظر خواهم دوخت ، زنگ بزرگ معبد ، كوهسار عظيم دهكده را از پيش چشم خواهم گذرانيد و بستر خشك سيل را با درختانى كه در كنار آن جاى دارند ، خواهم ديد .
آن گاه با ديده گان كنجكاو خود موجودات عزيزى را كه ياد آنها با من در دل اين آرامگاه تيره به خاك رفته است يكايك باز خواهم يافت و در آغوش پدرى بزرگوار و مادرى مهربان و خواهرانى محبوب مسكن خواهم گزيد ، سپس به همراهى اين موجودات گرامى ، هم چون مسافرى كه پس از گذشتن از امواج خروشان دريا بار ديگر سر بگرداند و با حق شناسى بروى كشتى حامل خويش بنگرد - نظرى بدين سرزمينها كه آكنده از خاطرات شيرين گذشتهاند خواهم افكند و يك صدا با آنها وداع خواهم گفت . تنها وداعى كه در پى آن قطرات سوزان اشك فرو نخواهد چكيد . » [١] » در اين جا عاقلان جهان با شگفتى از من مى پرسند :
آخر خداى تو كجاست ؟
[١] نغمه هاى شاعرانه ، ص ١٠٠ و ١٠١ . .