تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - آيا راست گفتن ذاتاً نيكو و دروغ گفتن ذاتاً بد است ؟
ولى ما اين مقدار مى توانيم بگوييم : كه افراد بشرى با ادعاى مزبور با كمال صراحت اعتراف مى كنند كه : در روى اين كردهء خاكى حد اقل در هر روز بايستى چند ميليون واقعيتها را ناديده بگيريم و آنها را كنار بگذاريم تا كارها روبه راه شود آيا اين اعتراف صريح ضمناً از ريشه گرفتن يك سرطان غير قابل علاج در وجدان اجتماعى انسانها خبر نمى دهد ؟ آيا اين اعتراف صريح نمى گويد : با پرواز آپولوها و لوناها به كرات فضايى هنوز بشر نتوانسته است اين درد انسان سوز ( دروغ ) را از جريان زندگى خود كنار بزند ؟ آه ، آه ، چه بگويم ؟ اى بشر ناتوان اى قهرمانان بىروح اى انسانهاى بىنوا كجا مى رويد ؟ آخر چه مى خواهيد ؟ شما ناتوانان هرگز نخواهيد توانست مسير خود را ، تمايلات خويشتن را و به طور كلى زندگى خود را توضيح بدهيد ، زيرا هر چه كه در اين موضوعات بگوييد و برنامه بياوريد در قلمرو وى صورت مى گيرد كه در دست خودتان و ديگران مانند موم ، قابل انعطاف است ، براى اين كه شما مى توانيد دروغ بگوييد و به عبارت ديگر چه مى گوييد ؟ چه مى خواهيد ؟ گفتن و خواستن احتياج به توانايى دارد ، شما توانايى رو در رو قرار گرفتن با واقعيات را از دست دادهايد .
آيا هيچ بد بختى و زبونى بالاتر از اين سراغ داريد كه ما انسانها در جستجو و كشف واقعيات صرف انرژى مى كنيم ، عمر عزيز را سپرى مى نماييم . آب حيات زندگى را مستهلك مى سازيم ، براى چه ؟ براى اين كه در موقع خودش همان واقعيتها را آسانتر و بدون تحمل ناراحتى كنار بگذاريم ، يعنى براى دروغهاى خود ميان وسيعترى باز كنيم و با اين حال ، دم از تكامل مى زنيم و داد سخن را در تمدن قرن بيستم مى دهيم مى گويند : در بعضى از جوامع كنونى وجود ندارد ، البته اگر در اشكال ديگر و در مقامات عالىتر به شكل مصالح كلى كه سياست گفته مى شود واحدى را ياراى دم زدن