تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٠ - راست نباشيد و خشك ، تر باشيد و كجى ظاهرى عيب نيست
بوده باشد ، نمى تواند يك اپتيموم ( ميانگين ) براى هستى و بايستگى و نبايستگى و نشايستگى آن معين نموده ، هر پديدهاى كه مطابق آن ميانگين يا بالاتر از آن باشد ، خير و هر پديدهاى كه پايينتر از آن باشد ، شر معرفى نمايد .
((٢٦٩٦)) باغبان گويد اگر مسعوديى كاشكى كژ بودى و تر بوديى
راست نباشيد و خشك ، تر باشيد و كجى ظاهرى عيب نيست
بسوزند شاخ درختان بىبر سزا خود همين است مربى برى را »
ناصر خسرو « آن موجود كه در قلمرو حيات قرار گرفته ، اگر چه نمودار جزء ناچيزى از حيات باشد ، آفرينندهء كل و خود جهان هستى و جاندارانش براى او حساب حيات باز كردهاند . اين موجود كه در بارهء آن محاسبهء حيات صورت مى گيرد از آن جهت در متن سلسلهء مربوطه به خدا قرار گرفته است كه داراى حيات و به قول جلال الدين تر است نه خشك ، در اين صورت عوارض كمى و كيفى و ساير پديده هاى مادى دخالتى در متن هستىاش نداشته ، مانند سايه هايى هستند كه نور حيات آن موجود ايجاد كرده است .
اگر يك بوتهء گياه ناچيز از نظر روييدن در متن هستى قرار بگيرد ، كميت طول و عرض و راستى و كجى و رنگ و بو ، تحت الشعاع روييدن كه هدف گياه بوده و آن را در متن ثبت كرده است - قرار مى گيرد .
همچنين است جان يك جاندار ، فيل باشد يا پشه ، طاوس زيبا باشد يا عقرب جرار ، داراى حياتند . خرطوم فيل پاهاى ناچيز پشه ، نيش زهرآگين عقرب نمى تواند اصل حيات جانداران مزبور را از متن حيات مطرود نمايد .
بياييد به قامت رساى يك قهرمان دلاور ننگريم ، بلكه ببينيم آيا حيات