تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٨ - دعا و توبه رسول صلى الله عليه و آله بيمار را
دعا و توبه رسول صلى الله عليه و آله بيمار را
((٢٥٥١)) گفت پيغمبر مر آن بيمار را اين بگو كاى سهل دشوار را
((٢٥٥٢)) آتنا فى دار دنيانا حسن آتنا فى دار عقبانا حسن
((٢٥٥٣)) راه را بر ما چو بستان كن لطيف مقصد ما لطف خود ساز اى شريف
((٢٥٥٤)) مؤمنان در حشر گويند اى ملك نى كه دوزخ بود راه مشترك
((٢٥٥٥)) مؤمن و كافر بر آن يابد گذار ما نديديم داه هاى دود و نار
((٢٥٥٦)) نك بهشت و بارگاه ايمنى پس كجا بود آن گذرگاه دنى
((٢٥٥٧)) پس ملك گويد كه آن سوتر خضر كان فلان جا ديدهايد اندر گذر
((٢٥٥٨)) دوزخ آن بود و سياستگاه سخت بر شما شد باغ و بستان و درخت
((٢٥٥٩)) چون شما اين نفس دوزخ خوى را آتشى و گبر فتنه جوى را
((٢٥٦٠)) جهدها كرديد تا شد پر صفا نار را كشتيد از بهر خدا
((٢٥٦١)) آتش شهوت كه شعله مى زدى سبزهء تقوى شد و نور هدى
((٢٥٦٢)) آتش خشم از شما هم حلم شد ظلمت جهل از شما هم علم شد
((٢٥٦٣)) آتش حرص از شما ايثار شد و آن حسد چون خار بد گلزار شد
((٢٥٦٤)) چون شما اين جمله آتشهاى خويش بهر حق كشتيد جمله پيش پيش
((٢٥٦٥)) نفس نارى را چو باغى ساختيد اندرو تخم وفا انداختيد
((٢٥٦٦)) بلبلان ذكر و تسبيح اندرو خوش سرايان در چمن بر طرف جو
((٢٥٦٧)) داعى حق را اجابت كرده ايد وز جحيم نفس آب آورده ايد از جنان سوى جنان كرديد باب از حميم نفس آورديد آب
((٢٥٦٨)) دوزخ ما نيز در حق شما سبزه گشت و گلشن و برگ و نوا
((٢٥٦٩)) چيست احسان را مكافات اى پسر لطف و احسان و ثواب معتبر
((٢٥٧٠)) نى شما گفتيد ما قربانييم پيش اوصاف بقا ما فانييم
((٢٥٧١)) ما اگر قلَّاش و گر ديوانه ايم مست آن ساقى و آن پيمانه ايم