تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - منتخباتى از كتاب مردى كه مى خندد - ويكتور هوگو
موضوعات خارج از درون انسانى نيست ، ولى به نظر مى رسد اين يك حكم افراطى است كه در بارهء زيبايى صادر شده است . ما براى توضيح دخالت درون انسانى در زيبايى بايستى دو جنبهء روح را در نظر بگيريم :
١ - جنبهء ثابت .
٢ - جنبهء متغير .
نمى توان ترديد داشت كه روح انسانى با نظر به جنبهء متغير آن ، در دو مفهوم زشتى و زيبايى تأثير به سزايى دارد ، زيرا در آن حالات كه روح شكوفان است و در يك نشاط لذت بار غوطه ور گشته است ، اين شكفتگى و نشاط بر روى موجودات به طور عموم نقشى مى كشد كه همهء آنها را زيبا نشان مى دهد ، روح آدم در حالت نشاط و التذاذ بيشتر به خالهاى رنگارنگ و زيباى مار متوجه است نه به نيش زهر آگينش . چنان كه روح يك فرد با ملال به تيرگى آب گل آلود متوجه مى شود نه به گل بسيار زيبايى كه در كنار آن روييده است ، اصلا گويى آن گل زيبا را نمى بيند .
اين كه سعدى مى گويد :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست
آن حالت روانى خويش را باز گو مى كند كه شكوفان و پر از نشاط الهى است .
و اين حالت دوام ندارد ، لذا ممكن است در يك حالت ديگر عكس مطلب فوق را ابراز نمايد . آن جا كه مسيح كاشانى مى گويد :
آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم از اين پيچ و خم آيد بيرون لنگ لنگان درِ دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون
حالتى از حالت روانى انسان است كه همهء مردم و همه چيز براى او زشت و ناخوشايند مى باشد .