تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٩ - منتخباتى از جملات اونوره بالزاك از چرم ساغرى - ترجمهء آقاى به آذين
« اوه ، تو كالسكهء يك دلال معاملات صرافى را به جاى پيك سعادت مى گيرى . برو ، وقتى كه ببينى ثروت امكان آن را كه روزى مرد بزرگى باشى از تو مى گيرد زود از آن خسته مى شوى . » [١] « منظرهء اين مجلس در عين حال يك كتاب و يك پرده نقاشى بود . مكتبهاى فلسفى و اديان و اخلاق كه از اقليمى به اقليم ديگر آن همه با هم تفاوت دارند ، انواع حكومتها ، و بالاخره همهء آثار بزرگ عقل بشر زير ضربات داسى كه به درازاى داس زمان بود از پا در افتادند ، شما به زحمت مى توانستيد حكم كنيد كه اين داس را آيا خردمست به حركت مى آورد ، يا مستى كه خردمند و روشن بين شده است ، به نظر مى رسد كه اين اشخاص كه گويى طوفانى آنها را از جا بر كنده بود ، مى خواستند مانند درياى خروشان صخره ها و همهء قوانين را كه تمدن از ميان آن شناور است بر اندازند و از اين راه ارادهء خداوند را اجراء كنند كه خوبى و بدى هر دو را در طبيعت رها كرده و راز نبرد هميشگى شان را تنها براى خود نگه داشته است . اين بحث بىبند و بار و خنده آور تا حدى به صورت اجتماع شبانهء جادوگران فهم و ادراك در آمد . » [٢] « چه آدمهاى بىشعورى هستيد مى خواهيد ملتى را با خلال دندان پاكيزه كنيد پس به نظر شما عدالت خطرش بيشتر از دزدها است . » [٣] « آزادى هرج و مرج به بار مى آورد ، هرج و مرج به استبداد منجر مى شود و استبداد هم دو باره آزادى را به دنبال دارد . تا كنون ميليونها نفر نابود شدند و نتوانستند هيچ يك از اين انواع حكومت را به پيروزى كامل برسانند . . . بشر هر بار كه تصور مى كند چيزى را تكميل كرده ، در واقع فقط آن را جا به جا كرده است . » [٤]
[١] چرم ساغرى ، ص ٧٥ . .
[٢] چرم ساغرى ، ص ٧٩ . .
[٣] چرم ساغرى ، ص ٨٣ . .
[٤] چرم ساغرى ، ص ٨٤ . .